{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیوارهایِ خونه‌ها عجیبن؛ اون‌ها شاهدِ هزاران اتفاقن که هی

دیوارهایِ خونه‌ها عجیبن؛ اون‌ها شاهدِ هزاران اتفاقن که هیچ‌کس ازشون خبر نداره. تویِ یه آپارتمان، ممکنه ده تا خونه کنار هم باشن، اما توی هر کدوم یه “فصل” متفاوت بگذره. یکی توی بهارِ زندگیشه و غرقِ ذوق، یکی وسطِ پاییزِ دلتنگی‌هاش نشسته. یکی داره با گوشی حرف می‌زنه و از خوشحالی روی پا بند نیست، و اون‌طرفِ دیوار، یکی داره با بغض به سقف خیره می‌شه.

دنیا همینه؛ مجموعه‌ای از آدم‌هایی که کنار هم زندگی می‌کنن اما هر کدوم توی یه سیاره‌ی دیگه هستن. همین که نمی‌دونیم توی دلِ همسایه‌مون چی می‌گذره، کافیه تا یاد بگیریم هیچ‌کس رو قضاوت نکنیم. هر خونه، یه کتابه که ما فقط جلدش رو می‌بینیم.
دیدگاه ها (۷)

یه شروعِ غیرمنتظره… رمان جدید در راه است! ✨)اتفاق‌ها همیشه و...

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

اسم: عشقی گمشده در تاریکی جنگلپارت ۱۲از زبان راویجنگل کم‌کم ...

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

پارت پنجمیسو: خانم لیننامجوک: خانم لین داداشش تهجون مردهکوک:...

داستان دل نشین خودم🥲 یه روزی هانما، از هانماهای شهر، یعنی ا...

رمان خبر ممنوعه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط