{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤My little girl~»

🖤My little girl~»
🖤دختر کوچولوی من~»

🖤Part ۱۶

هنوز لپاش سرخ بود... بوسه ای روی لپش زدم: مدرسه بهت خوش میگذره؟؟


ویو ا. ت
مدرسه؟؟
راستش توی مدرسه همه با من مثل فرشته رفتار میکنن!!

سرتکون دادم: بله!

دست جونگکوک خیلی گرم بود... وقتی دستش میخورد به دستم سریع از خجالت سرخ میشدممم...


غروب شد... جونگکوک لباسشو عوض کرد که یهو یه تفنگ از جیبش افتاد بیرون!

تـ... تفنگ!!؟؟؟
جونگکوک سریع تفنگو برداشتو بهم نگاه کرد:عع.... این...

وااایییی تفنگگگک من خیلیی دوست دارممممم!!!! کاش میشد تیراندازی بلد بودمم!!

جونگکوک متوجه شد که خوشم اومده. با لبخند گفت: میای بریم تیراندازی؟؟؟

سرتکون دادم: بلههه

خیلی خوشحال بودمممم... دوست داشتم بیشتر با جونگکوک وقت بگذرونم!

داشتیم وارد یه سالن میشدیم که یهو گوشی جونگکوک زنگ خورد...
_الو!؟.... د اخه الان!!؟؟... باشه باشه اومدم!!

کلافه گوشیشو گذاشت توی جیبش و تیرهاشو درآورد. بعد تفنگ خالی رو گذاشت توی دستم و پیشونیمو بوسید: برو بازی کن، هرکاری خواستی بکن ولی بیرون نرو باشه؟ من باید برم قول میگردم زود برگردم باشه؟ مراقب خودت باش دختر کوچولوم😘

چشمی گفتم و به دور شدن جونگکوک چشم دوختم...

⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══════════ـ݂᪶݃ᩚ⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅
ادامه دارد...

#فیک
#فیک_جونگکوک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_عاشقانه
#رمان
#رمان_عاشقانه
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱۹)

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۱۷جونگکوک به یه خ...

بچه هااا تولد یوزوها رو یادم رفتتت😭💔دو روز از تولدش گذشته ول...

اسپویل از فیکمون یه سری چیزا کرم داشتم دلم میخواست بگم

فالو شه♡♡

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۱۴اروم روی تخت نش...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۳با تعجب گفتم: جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط