سلام بچه ها

سلام بچه ها
ببخشید توی این چند مدت رمان را نذاشتم ولی امروز دو پارت یا بیشتر پشت سر هم میذارم.
بزن بریم.......
رمان فرفری من
پارت چهاردهم

من خودم تو را می‌رسانم جنی از خدا خواسته قبول کرد و به دانشگاه رسید تا پیاده شد مین سو خودشو به اون رساند و گفت:
سلام
جنی اول ترسیدم گفت: سلام خوبی؟
مین سو: آره چه کردی فکر هاتو کردی؟
جنی: آآآ.......ررر.....هه
مین سو : پس با هم دیگه رل شدیم؟
جنی: اگر خدا بخواد بله.
جنی قبل از اینکه سر کلاس برن انگشتر را از کیفش درآورد و به مین سو داد تا آن هم دستش کنه.
مین سو و جنی با هم دیگه به کلاس رفتند و جنی پیش رزي نشست مین سو گفت:
پس من کجا بشینم؟
جنی: برو پیش دوستات دیگه....
مین سو: آخه...... میخواستم پیش تو بشینم
جنی: نه برو پیش دوستات
مین سو: آخه......
جنی: آخه نداره صبر کن دیگه استاد اومد بعدش باهم صحبت می کنیم.
وقتی کاس تموم شد رفتم پیش مین سو و بهش گفتم چرا پیش دوستات نرفتی؟
مین سو: چون از اولشم خیلی خوشم نمی‌آمد ازشون

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۱)

رمان فرفری من پارت پانزدهمیک سال بعد........از دانشگاه جنی ی...

رمان فرفری منپارت شانزدهمدانشگاه با یک پسری با هم آشنا شدیم ...

رمان فرفری منپارت سیزدهمپسره: اسم من مین سو است۲۲ سالمه.جنی:...

رمان فرفری منپارت دوازدهماستاد آمدو درسش را شروع کردو همین ط...

رمان بغلی من پارت ۸۰.... چند ساعت بعد ....دیانا: چشامو باز ک...

قلب یخیپارت ۱۶این موقع شب پارت رو گذاشتم تا ببینم جغد های وی...

مآفیآی قرمز من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط