{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان فرفری من

رمان فرفری من
پارت پانزدهم

یک سال بعد........
از دانشگاه جنی یک سال میگذرد یک روز که نه برادرش بود و نه رزي مجبور بود اسنپ بگیرد و به دانشگاه بره در این فاصله کار هایش را کرد و به دم در رفت و سوار اسنپ شد.
به دانشگاه رسید.
وقتی وارد کلاس شد دید مین سو تو کلاس تنها نشسته جنی پیش مین سو رفت و گفت: چی شده؟
مین سو:راس.....تششششش
جنی: راستش چی؟
مین سو: راستش من از تو میخوام خواستگاری کنم.
جنی اول یکم تعجب کرد بعدش گفت: من باید درباره اش فکر کنم.
مین سو: مگه منو دوست نداری؟
جنی: چرا ولی درباره ازدواج فکر نکرده بودم.

آن روز گذشت.......
ظهر که به خانه رفت سلام کرد و به مامانش گفت: مامان میتونی بیای داخل اتاق کارت دارم.
مامان جنی: دارم غذا می پزم
جنی: یک دقیقه بیا
مامان جنی: باشه
جنی: راستش من تو دانشگاه.......

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۱)

رمان فرفری منپارت شانزدهمدانشگاه با یک پسری با هم آشنا شدیم ...

رمان فرفری منپارت هفدهممامان جنی ادامه داد: سنش اصلا ببینم ب...

سلام بچه هاببخشید توی این چند مدت رمان را نذاشتم ولی امروز د...

رمان فرفری منپارت سیزدهمپسره: اسم من مین سو است۲۲ سالمه.جنی:...

خون ومخملPart=۱۳عمارت – شبجیمین دم در منتظر بود. مین-سو پیاد...

خون ومخملPart=۱۵هوک: باید بریم یه جای دور. نزدیک سئول نیست.ی...

خون ومخملpart=۷عمارت هوک – ۱۰ ساعت بعدمین-سو روی مبل نشسته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط