{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بادشکن پارت ۲۵

بادشکن پارت ۲۵
هاروکا و سئو یک ربع در صف چرخ و فلک بودند. بعد از سوار شدن چرخ و فلک شروع به چرخشش هاروکا رو به سئوی روبرویش کرد

هاروکا: س-سئو تو رازم رو میدونی پس نوبت منه یکی از راز هات رو بگو برابر بشیم
سئو: اومممم راز؟ من رازی ندارم
هاروکا: پس هر چیزی که بخوام رو میتونی نشون بدی؟
سئو: اره
هاروکا: پس چشم بندت رو در بیار
سئو: اوم مطمعنی؟
هاروکا: اره

سئو دستانش را ارام ارام به صورتش نزدیک کرد و چشم بندش را برداشت. روی چشم او یک خط افتاده بود و وقتی ان را باز کرد سفید بود سفید سفید
(به این معنیه که کوره.....)

هاروکا: درد داره؟

غیر منتظره بود حتا خودش هم از این حرفش تعحب کرد.

سئو: فکر نمیکردم این رو از تو بشنوم ولی نه
هاروکا: اههههه خوبه

سئو چشم بندش را بست. هاروکا به لبه ی شیشه تکیه داد و از صحنه ی غروب و دیدن شهر از بالا لذت میبرد، سئو هم به او پیوست.......

✭✧✭✧✭✧✭✧✭✧✭✧✭✧✭✧✭✧✭

سئو: ممنون برای اینکه خواستمو رد نکردی
هاروکا: تچچچچچ *سرخ شده*
سئو: میبینمت
هاروکا: منم....

☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯

خب خب این پارت کوتاه بود چون قراره یه تغییری اتفاق بی افته.......
حدس بزنیدددد
یوهاهااااااا
دیدگاه ها (۰)

بادشکن پارت ۲۴هاروکا: ........... یعنی تو واقعا این رو میخوا...

خواستم بگم زنده ام وببخشید چند وقت نبودم همش کلاس داشتم از ا...

بادشکن پارت ۲۳هاروکا:.......... سئو: میدونم اون پشت قایم شدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط