زَنی که حرفهایش را

زَنی که حرفهایش را
به موهایش سَنجاق می کند ،
نگرانی هایَش را
به ناخن هایش رنگ می زند ،
آرزوهایش را
به عروسک هایَش می گوید
و گاه و بی گاه نگرانِ
عددِ شناسنامه اش میشود
دیوانه نیست...! امّا کم دارد
چیزی به نام "عشق"
در کیفَش کم دارد ..


#آزاده_پیرای

‎‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

طبیعت

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

رها🦋 گاهی تنهایی نداشتن همدم نیستگاهی زنی هستی که همسر دارد،...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش اول_چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كسهيچ‌گاه...

🎭🖤 آخرین نقش 🖤🎭گاهی زندگی، ما را مجبور می‌کند نقشی را بازی ک...

در خواستی

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت اول)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش اول_ فقط یه الماس میتونه ا...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط