{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زَنی که حرفهایش را

زَنی که حرفهایش را
به موهایش سَنجاق می کند ،
نگرانی هایَش را
به ناخن هایش رنگ می زند ،
آرزوهایش را
به عروسک هایَش می گوید
و گاه و بی گاه نگرانِ
عددِ شناسنامه اش میشود
دیوانه نیست...! امّا کم دارد
چیزی به نام "عشق"
در کیفَش کم دارد ..


#آزاده_پیرای

‎‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

زندگی یه جور قماره یا شایدم نه...مثل بازی تخته نرده...اولش ت...

تابستان فصلِ خوبی برای رفتن نبودنه باران می بارد که اشک هایم...

مرا به بوی خوشت جان ببخش و زنده بدارکه از تو چیزی ازین بیشتر...

روزگارم این است:دلخوشم با غزلی،تکه نانی ، آبی...جمله‌ی کوتاه...

سناریو

رمان انفجار و امید

#حکایت_قدیمی در شهری قدیمی، نعل‌بندی بود که همه او را استاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط