{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت هفتم ♡نامجون رفت سمت هال منم دنبالش راه افتادم هیچ ک

پارت هفتم ♡نامجون رفت سمت هال منم دنبالش راه افتادم هیچ کس بهم توجهی نمی کرد حتی سرشون رو هم بالا نیاوردن و این باعث میشد حرص بخورم یونگی روی صندلی نشسته بود و داشت چنتا کاغذ که جلوش بود رو نگا میکرد منم رفتم و رو میز جلوش نشستم که با نگاه سردی بهم خیره شد
من:اوپاااااا چرا اینطوری نگا می کنی یخ زدم
یونگی:تا یه گلوله تو سرت خالی نکردم از رو میز بیا پایین
من:اهههه من این همه دلم برات تنگ شده بعد تو اینطوری باهام رفتار می کنی
یهو یونگی موهامو از پشت گرفت و کشید و صورتش رو به صورتم نزدیک کرد حس کردم الانه که موهام از جاش کنده بشه با عصبانیت سرم داد زد که این دفعه واقعا ترسیدم
یونگی:سول این آخرین باره که بهت هشدار میدم بعدش دیگه زندت نمیزارم
من:می دونی که حتی مردن به دست تورو هم دوس دارم مین یونگی وهامو ول کرد و هلم داد که نزدیک بود بیوفتم رو زمین ولی از لبه میز گرفتم و خودمو نگه داشتم یونگی عصبی از اونجا رفت
جین:دوروز بیشتر دووم نمیاری
من:به همین خیال باش
جیمین:خیلی رو مخی واقعا می خوای بمیری؟
من:اهههه به شما چه ربطی داره
یهو کوک اومد داخل که تهیونگ از جاش بلند شد و رفت بیرون جی هوپ به کوک گفت
جی هوپ:شماها چه مرگتونه؟
کوک:لطفا چیزی نپرس هیونگ خودمم نمی دونم
معلوم بود کوک اصلا از من خوشش نمیاد یا اینکه بهتره بگم بیشتر از بقیه ازم متنفر بود جو اونجا داشت خفم میکرد بلند شدم و رفتم طبقه بالا تو تراس وایساده بودم و داشتم حیاط رو تماشا میکردم اینجا کجاست انگار از شهر خیلی دوریم .
دیدگاه ها (۰)

پارت هشتم♡داشتم بیرونو تماشا می کردم که یهو جیمین اومد بهش ت...

#میشه قلبت رو هک کنم یونگی؟ پارت ششم ♡شب شده بود کله روزو تو...

#میشه قلبت رو هک کنم یونگی؟ #پارت پنجم ♡یونگی:احمق هچین چیزی...

استاد اخمو ۳۲

ویو جی هوپامروز خیلی عجیب بود ات خیلی آروم نبود اصولا همیشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط