{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرام در کنار پنجره نشسته ام و دل داده ام به صدای باران که

آرام در کنار پنجره نشسته ام و دل داده ام به صدای باران که اشکهایم را زمزمه میکند ، داستان دلتنگیم بلند است و فرصتی ندارم برای گفتن ، شاید وقتی دیگر بگویم از تنگی قفسی که عمری دلم در آن گرفتار شده است ........
دیدگاه ها (۵)

از او های شعرهای قبلیم نترس ، او که کسی نبوده ، تو بودی وقتی...

روزی به تمام این بی قراریها میخندی ، این قشنگترین دروغیست که...

دوستت دارم تکیه کلام تو بود و من بیخودی به آن تکیه کرده بودم...

بشمار دانه به دانه اشکهایی که میریزم ، این اشکها خون بهای عم...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

پارت اول: باران بعد از نیمه‌شبباران از عصر شروع شده بود و حا...

( last minute )

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت اول«بعضی شب‌ها، شروعِ یک اتفاق‌...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

تکاپو پارت 92:تاریکی🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍از عصر، باران بی‌وقفه می‌بارید...

P : 29

تک پارتی از ساتورو گوجو! ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆#فیک_انیمه #انی...

🖤 سکوت. 𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀ژانر: مافیایی | رازآلود | غم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط