{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PR

#P𝗔R𝗧 : 32
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
سوهو:برای نجات دادن جون خواهرت
تهیونگ:عاا خب ممنون اگه تو نبودی
سوهو سریع گفت
سوهو:من فقط نمیخوام کسی اسیبی ببینه نیازی به تشکر نیست
پوکر نگاش کردم مردک خل خودت توقع تشکر داری بعد میگی لازم نیست
ولش الان مهم فقط لاراست روبه سوهو سری تکون دادم که چشمکی زد
به سمت لارا رفتم که دیدم روی زمین افتاده جونگکوک بالای سرش بود ترس تمام وجودمو گرفت کوک که متوجه نگرانیم شد گفت
جونگکوک:چیزی نیست..بیهوش شده
به سمتش رفتم و دستشو توی دستم گرفتم به چهره اش نگاه کردم صورتش خیس عرق بود دستمو گذاشتم روی پیشونیش که تب کرده بود
جونگکوک لارا رو براید بلند کرد که گفتم
تهیونگ:چیکار میکنی
کوک نگاهی به لارا کرد و گفت
جونگکوک:میبرمش اتاقتون..بعدشم میام یه فکری به حال این مُرده ها بکنیم
باشه ای گفتم
کوک جوری لارا رو گذاشته بود رو دستاش که انگار یه پر رو دستاشه شیبال
بعد رفتنشون به جنا خیره شدم بیچاره...دلم برای غرغراش و اوپا گفتناش تنگ میشه
هانول:هی تهیونگ چرا گذاشتی کوک خواهرتو ببره؟
برگشتم و بهش نگاه کردم
تهیونگ:میخواست کمکش کنه چطور؟
هانول ابرویی بالا انداخت و با اخم جواب داد
هانول:کمک؟؟مثل اینکه نمیدونی جونگکوک به لارا چشم داره
با خونسردی نگاهش کردم میدونستم بخاطر حسودیشه که این حرف هارو میزنه صدامو بردم بالا و گفتم
تهیونگ:این همه ادم مردن تو هنوز به فکر جونگکوکی؟مگه خودت نبودی ولش کردی پس چرا دست از سرش برنمیداری
هانا:یااا تهیونگ اروم حرف ب..
پریدم وسط حرفش
تهیونگ:تو یکی دهنت رو ببند بعدا باهات حرف دارم..فکرنکن از گندکاریات بی خبرم
هانول:ما قبلا باهم حرف زدیم چندبار بگم گول خوردم تهیونگ:اینا به من ربطی نداره هانول...از من چی میخوای
هانول:فقط جونگکوک رو از لارا دور نگه دار..منم تضمین میکنم که کاری باهاش نداشته باشم و
تهیونگ:و؟
هانول:و اینکه قول میدم از اینجا سالم برگردیم!!
از حرفش خندم گرفت
تهیونگ:تو خودت از اینکه ازاینجا سالم برگردی مطمئن نیستی چطور میتونی همچنین حرفی بزنی .
هانول چیزی نگفت
درحالی که به رفتن هانا خیره بودم گفتم
تهیونگ:نگران نباش هیچکس نمیتونه کوک رو ازت بگیره و منم کشته مرده این نیستم لارا با پسری مثل کوک باشه.
هانول لبخندی زد و گفت
هانول:اوم خوبه.
تهیونگ:کسی مثل تو لیاقتش رو داره ، که هرشب زیر کتک هاش جون بده نه خواهر من!!
دیدگاه ها (۵)

#P𝗔R𝗧 : 33〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 31 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦............

Requested story ☆ #jeun_jungko...

Part:115Part:115فردا صبح همه سر میز صبحونهمادرته : امممم کیا...

فصل دوم Part:60لارا : رفتم سمت اتاق تهیونگ در زدم ته : داشتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط