Rz prpr
Rz prpr ²⁴
که یهو گوشیم زنگ خورد هوپی بود جواب دادم
یونگی: چته؟ مزاحم خودکشیم نشو
هوپی: مرتیکه کلید های خونم تو ماشینت جا مونده اول اونا رو بده بعد خودکشی کن
یونگی: حوصله ندارم هوپ بذار زودتر خودمو خلاص کنم
هوپی: بخدا کلیدامو ندی بمیری چنتا مار و عقرب میندازم تو قبرت جسدتو نیش نیش کنن
یونگی: باشه بابا بیا در خونه کلیداتو بدم
ویو جیمین
دیشب خیلی سردرد داشتم با صدتا مسکن خوابیدم
تو خواب و بیداری بودم که حس کردم یکی صدام میزنه
کوک: جیمی؟ جیمییی
از خواب پریدم
جیمین: چی شده کسی مرده؟
کوک: تهیونگ و امیلی پایین منتظرتن
جیمین: گور پدر هردوشون بذار بخوابم
کوک: بلند شو دیگه جیمی منتظرتن
جیمین: برو بگو جیمین گفت نمیخوام ریخت هیچکدومتونو بیبینم از خونم گمشین
ویو کوک
وقتی دیدم جیمین هیچ جوره راضی نمیشه ببیندشون تنهایی رفتم پایین
تهیونگ: جیمین کو؟
کوک: راضی نمیشه بیاد پایین
امیلی دست تهیونگو گرفت و گفت: حیف شد میخواستیم واسه نامزدیمون دعوتش کنیم
بهش بگو پس فردا شب جشن نامزدی من و تهیونگه اگه دوست داشت بیاد راستی خودتم بیا
به گوشام اعتماد نداشتم اون چی گفت ؟ جشن نامزدی ؟ با ته ته من ؟
تهیونگ: ما دیگه میریم
درو که بستن جیمین از اتاق اومد بیرون
جیمین: اخیش بلاخره رفتن
کوک: جیمی(با گریه)
جیمین: کوک چی شده؟ اون امیلی خاک بر سر چیزی بهت گفته؟
سمتم اومد که بغلش کردم و با گریه گفتم : اونا دارن نامزد میکنن
ویو جیمین
دیدن کوک در حال گریه نگرانم کرد سمتش رفتم که با گریه بغلم کرد و گفت : اونا دارن نامزد میکنن
فهمیدم باز تهیونگ و امیلی اذیتش کردن
جیمین: خب بکنن تو چرا ناراحت میشی اخه؟
کوک: اخه. اخه من تهیونگو دوست دارم
در حالی که بغض داشت حرف میزد و همش میگفت من تهیونگو دوست دارم
خیلی دلم براش سوخت سرشو گذاشت رو شونم
کوک: جیمی چی میشد اگه من جای امیلی بودم هوم؟
چیزی نگفتم که دوباره گفت : تهیونگ خیلی بهم بد کرد کاری کرد حس کنم جونم به جونش بستست بعدش خیلی راحت ترکم کرد
باهاش حرف زدم حسابی ناراحت بود واقعا حرف دلگرم کننده ای نداشتم تهیونگ واقعا گند زده بود
( ببخشید واقعا این پارتو خیلی دیر گذاشتم چون پیج قبلیم فیلتر شد بقیش رو هم اینجا میزارم)
که یهو گوشیم زنگ خورد هوپی بود جواب دادم
یونگی: چته؟ مزاحم خودکشیم نشو
هوپی: مرتیکه کلید های خونم تو ماشینت جا مونده اول اونا رو بده بعد خودکشی کن
یونگی: حوصله ندارم هوپ بذار زودتر خودمو خلاص کنم
هوپی: بخدا کلیدامو ندی بمیری چنتا مار و عقرب میندازم تو قبرت جسدتو نیش نیش کنن
یونگی: باشه بابا بیا در خونه کلیداتو بدم
ویو جیمین
دیشب خیلی سردرد داشتم با صدتا مسکن خوابیدم
تو خواب و بیداری بودم که حس کردم یکی صدام میزنه
کوک: جیمی؟ جیمییی
از خواب پریدم
جیمین: چی شده کسی مرده؟
کوک: تهیونگ و امیلی پایین منتظرتن
جیمین: گور پدر هردوشون بذار بخوابم
کوک: بلند شو دیگه جیمی منتظرتن
جیمین: برو بگو جیمین گفت نمیخوام ریخت هیچکدومتونو بیبینم از خونم گمشین
ویو کوک
وقتی دیدم جیمین هیچ جوره راضی نمیشه ببیندشون تنهایی رفتم پایین
تهیونگ: جیمین کو؟
کوک: راضی نمیشه بیاد پایین
امیلی دست تهیونگو گرفت و گفت: حیف شد میخواستیم واسه نامزدیمون دعوتش کنیم
بهش بگو پس فردا شب جشن نامزدی من و تهیونگه اگه دوست داشت بیاد راستی خودتم بیا
به گوشام اعتماد نداشتم اون چی گفت ؟ جشن نامزدی ؟ با ته ته من ؟
تهیونگ: ما دیگه میریم
درو که بستن جیمین از اتاق اومد بیرون
جیمین: اخیش بلاخره رفتن
کوک: جیمی(با گریه)
جیمین: کوک چی شده؟ اون امیلی خاک بر سر چیزی بهت گفته؟
سمتم اومد که بغلش کردم و با گریه گفتم : اونا دارن نامزد میکنن
ویو جیمین
دیدن کوک در حال گریه نگرانم کرد سمتش رفتم که با گریه بغلم کرد و گفت : اونا دارن نامزد میکنن
فهمیدم باز تهیونگ و امیلی اذیتش کردن
جیمین: خب بکنن تو چرا ناراحت میشی اخه؟
کوک: اخه. اخه من تهیونگو دوست دارم
در حالی که بغض داشت حرف میزد و همش میگفت من تهیونگو دوست دارم
خیلی دلم براش سوخت سرشو گذاشت رو شونم
کوک: جیمی چی میشد اگه من جای امیلی بودم هوم؟
چیزی نگفتم که دوباره گفت : تهیونگ خیلی بهم بد کرد کاری کرد حس کنم جونم به جونش بستست بعدش خیلی راحت ترکم کرد
باهاش حرف زدم حسابی ناراحت بود واقعا حرف دلگرم کننده ای نداشتم تهیونگ واقعا گند زده بود
( ببخشید واقعا این پارتو خیلی دیر گذاشتم چون پیج قبلیم فیلتر شد بقیش رو هم اینجا میزارم)
- ۵.۸k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط