{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وحشی

وحشی
پارت 22
+۱۸
پرش به ساعت 1 شب:
تهیونگ: خب بریم بخوابیم دیگه
عموی تهیونگ : موافقم
ویو ات: یه فرش دقیقا جلوی خونه انداختیم و چند تا بالشت گذاشتیم جی یه اون و زن عمو و عمو رفتن داخل خونه منو تهیونگ و جونگ وو هم بیرون خوابیدیم
ویو تهیونگ: همه دراز کشیدن منم دراز کشیدمو با گوشیم بازی میکردم که همه بخوابن
15 مین بعد:
بلند شدم رفتم پیش عموم
تهیونگ: عمو جان منو ات خوابمون نمیبره میریم یکم دور بزنیم میایم(اروم)
عمو تهیونگ: برید خوش بگذره من میخوام بخوابم در باز باشه هوا بیاد داخل(اروم)
تهیونگ چشم(اروم)
رفتم بیرون ات و بیدار کردم
تهیونگ: ات(اینایی که حرف میزنن اروم نمینویسم دیگه#گشاد😂)
ات: بله
تهیونگ: پاشو بریم یه دوری بزنیم
ات: بخواب دیگه چرا درو این وقت شب
تهیونگ: پاشو دیگه
ات: باشه (خوابالو)
تهیونگ: بریم
ات: بریم
ویو ات: رفتیم سوار ماشین شدیم (از اینجا بلند حرف میزنن😂)
ات: حالا قراره کجا بریم (خمیازه)
تهیونگ: یه جایی که کسی نباشه
ات: چی تهیونگ نگه دار من میخوام پیاده بشم
تهیونگ: نمیشه میدونی چقدر منتظر همچین وقتیم
ات: نه تهیونگ بعد از ازدواج
تهیونگ: ات همش میگی بعد ازدواج چه فرقی داره تو مال منی
ات: من میترسم که مال تو نباشم تهیونگ من میترسم (بلند)
تهیونگ: من قول میدم پس فردا که برگشتیم سئول تو رو بگیرم قول فقط تو الان باش چون منم از تو میترسم
ات: تو چرا بترسی دیگه میخوای چیکار بشی منم که باید بترسم
تهیونگ: من میترسم از دستت بدم ات میترسم بری با یکی دیگه ولی وقتی برا من بشی کسی حتی سمتت نمیاد
ویو راوی: ات با این حرف تهیونگ نرم شد و سرشو به طرف پنجره برد
تهیونگ: حالا بریم
ات: سکوت
تهیونگ: سکوت نشانه رضایت است پیاده شو
راوی: ات از ماشین پیاده شد ورفت دنبال تهیونگ
ات: تو ویلا عمو
تهیونگ: اره بدو برو لباس خوب برای توی اب بپوش حالا که کسی نیست
ات: تهیونگ داری دقیقا یه لباس خیلی بدو میگی اون هیچی نداره هیچی نپوشم سنگین تره تا اون(خنده)
تهیونگ: افرین برو همونو بپوش قربون خنده هات بشم من
ات: باشه
ویو ات از پله ها رفتم بالا رفتم تو اتاق که لباسمو عوض کنم تهیونگ منتظرم نشسته بود درو باز کردم که هان توی اتاق روی تختمون نشسته بود
هان: پس با تهیونگ روی این تخت میخوابی
ات: تهیونگ (داد)
هان جلوی دهن اتو گرفت
هان: کسی صداتو نمیشنوه
همینجوری اتو برد روی تخت و روش نشست
هان: یه لب باس به من بدی حالا دستمو از جلوی دهنت برمیدارم
ویو تهیونگ یه صدایی از اتاق اومد انگار ات بلند صدام کرد بلند شدم داشتم میرفتم اتاقش که صدای ات خراشیده میومد فهمیدم یه اتفاقی براش افتاده سریع رفتم بالا در اتاقو باز کردم که همون پسره ات داشت زیرش دستو پا میزد میخواستم برم بزنمش که اصلحه گذاشت روی سر ات
تهیونگ: روانی چیکار میکنیییییی(داد بلند)
ات گریش گرفت تهیونگ رفت اصلحه عموشو برداشت
تهیونگ: برو از رو ات بلند شو(داد)
هان: پس اصلحه داری
تهیونگ: از روی ات بلن شو(خیلی بلندد)
هان: یه لب به باید به من بده
همین که تهیونگ اینو شنید یه تیر به دست هان زد
تهیونگ: گمشو بیرون تا نکشتمت
هان: میرم ولی یه روز دیگه میام سراغت ات
دیدگاه ها (۴)

در کل 2 نفر از فیکای من خوششون میاد و همش منتظر پارت بعدین ا...

وحشی پارت 23+۱۸تهیونگ: ات پاشو از رو تختات:(گریه) تهیونگ: گر...

وحشی پارت 21+۱۸از روی پاش بلند شدم تهیونگ: کجااات: همینقدر ک...

وحشی پارت 20 +۱۸تهیونگ: باش فقط به خاطر توات: مرسی بیا اول ل...

وحشی پارت 17+۱۸و رفتم روی تخت دراز کشیدم ات: من میرم به عموت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط