{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست

عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست
کی به‌مسجد سزد آن‌ شمع که ‌در خانه رواست

به وفایی که نداری قسم ای ماه جبین
هر جفایی که کنی بر دل ما عین وفاست

اگر از ربختن خون منت خرسندی است
این‌ نه‌ خون‌ است‌ بیا دست‌ در او زن که حناست

سر زلف تو ز چین مشک تر آورده به شهر
از ختن مشک مخواهید حریفان که خطاست

من گرفتار سیه‌چردهٔ شوخی شده‌ام
که به من دشمن و با مردم بیگانه صفاست

یوسف از مصر سفر کرد و بدینجا آمد
گو به یعقوب که فرزند تو در خانهٔ ماست

روزی آیم به سرکوی تو و جان بدهم
تا بگویند که این‌، کشتهٔ آن ماه‌لقاست

زود باشدکه سراغ من تهمت‌زده را
از همه شهر بگیری و ندانندکجاست

اگرت یار جفا کرد و ملامت «‌راهب‌»
غم مخور دادرس عاشق مظلوم‌ خداست

ملک_الشعرای_بهار

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

گفتم غزلی از تو بگویم که بخوانیشاید به دلت رحم بیفتد، و بمان...

هر شب من از غم تا سحر شب زنده داری میکنم سر میگذارم روی پا ت...

فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوریکه راه آدم و حوا زده است دیو...

🌼حکایتی آموزندهحضرت موسی به عروسی دو جوان مومن و نیک سرشت قو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط