{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرم هیچوقت بمن نگفت دوستم دارد

مادرم هیچوقت بمن نگفت دوستم دارد
وقت نداشت.....
دستش همیشه بند بود .
بند بستن بند کفشهای من
که گره زدن بلد نبودم
دستش بند دکمه ی روپوش خواهرم بود
بند مشقهای برادرم.
من اما دوست داشتنش را
زنگ های تفریح
در سیب قرمزی که ته کیفم گذاشته بود
گاز می زدم...
دیدگاه ها (۷)

#deli

✖چشماڹ سیاه تو مرا خواهد کشت✖✖افسوڹ نگاه تو مرا خواهد کشت✖✖ا...

هـــــــٓٓٓـــٰٓـٓـٓـٰٓـــــــٓٓٓـــٰٓـزارتا ➽➲رگـــــــــ₰ـ...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

---پارت²همون شب، اتاق نوانوا روی تخت دراز کشیده بود و برگه ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط