{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🕯️ لبخند زیر بازجویی

🕯️ لبخند زیر بازجویی
پارت ششم

فئولای
فئودور نیکولای
سگ های ولگرد بانگو


بارون جای برف رو گرفته بود.
خیابون‌های بندر پر از صدای چک‌چک آب و آژیرهای دوردست بود.
فئودور پشت پنجره‌ی اتاقش ایستاده بود، سیگار نصفه‌ای بین انگشتاش دود می‌کرد، و فکرش هزارجا بود.

سه روز از فرار گذشته بود.
کمیسیون تحقیق خواسته بود گزارش بده، اما چیزی نگفت.
نه درباره‌ی شلیک، نه درباره‌ی نیکولای.
فقط جمله‌ای نوشت: «مظنون فرار کرد.»

اما ذهنش آروم نمی‌گرفت.
چرا نیکولای اون شب جونش رو نجات داد؟
چرا به‌جای فرار، برگشت و ازش خواست «فکر کنه»؟

روی میز، یه پاکت افتاده بود. بی‌نام. فقط یه آدرس روش نوشته شده بود:
سالن متروک تئاتر «ولگا». امشب.

فئودور چند لحظه به پاکت نگاه کرد.
می‌تونست بسپاره‌اش به تیم عملیات.
می‌تونست بره و محاصره‌شون کنه.
ولی… نرفت.

پالتوشو پوشید، اسلحه رو گذاشت توی جیب داخلی و بیرون رفت.

سالن ولگا، متروک و خاموش بود.
رد بارون روی دیوارها مثل اشک خشک شده بود.
نور یک چراغ نفتی وسط صحنه می‌سوخت، و نیکولای روی صندلی قدیمی نشسته بود.
کتش باز، دستاش روی زانو، و چشم‌هاش بی‌نقاب.

وقتی فئودور وارد شد، نیکولای فقط گفت:
ـ سلامِ بدون اسلحه هم بلدی یا همیشه با تهدید شروع می‌کنی؟

فئودور نزدیک شد.
ـ فقط اومدم بدونم چرا اون شب نزدی منو بکشی.

نیکولای لبخند محوی زد.
ـ چون یه بار تو چشم یه آدم درست نگاه کردی بدون اینکه قضاوتش کنی.
(نگاهش کرد)
ـ اون شب تو منو نکشتی، فئودور. من فقط جواب لطف تو رو دادم.

فئودور خونسرد گفت:
ـ لطف؟ من پلیسم. کارت رو می‌دونم.

ـ می‌دونی؟
نیکولای بلند شد، چند قدم رفت روی صحنه، جایی که نور افتاده بود.
ـ من جاسوس اون مافیا نبودم. فقط داخلشون شدم تا کسی رو پیدا کنم.
ـ کیو؟
ـ دوستم.

فئودور لحظه‌ای مکث کرد.
نیکولای ادامه داد:
ـ اون توی همون سیستم گم شد، بین جرم و قدرت. من فقط می‌خواستم تمومش کنم... از درون.
چشم‌هاش برق زد.
ـ ولی وقتی وارد شدم، فهمیدم یه سیستم وقتی از درون فرو می‌پاشه، آدم‌هاش رو هم می‌بلعه.
دیدگاه ها (۱)

خب من پارت نوشتم ولی میشینم اینجا تا شما یه تصمیمی برای خوند...

🕯️ لبخند زیر بازجوییپارت هفتمفئولایفئودور نیکولایسگ های ولگ...

🕯️ لبخند زیر بازجوییپارت پنجمفئولایفئودور نیکولایسگ های ولگ...

🕯️ لبخند زیر بازجوییپارت چهارمفئولایفئودور نیکولایسگ های ول...

پارت بیست شیشم گوشه ای از تاریکی ...........ـمکان فعلی:........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط