{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درشهر هی قدم زد عابر زیاد شد

درشهر هی قدم زد عابر زیاد شد
ترسی از رقیب بود،که اخر زیاد شد
این قدرهام نصف جهان جمعیت نداشت
با کوچ او به شهر مهاجر زیاد شد
دیدگاه ها (۵)

اینم از زمانه ی الان خخ

یک لحظه باد روسری اش را کنار زداز آن به بعد بود که شاعر زیاد...

الهی امروز هیچ چشمی از غم نباره,الهی هر چی خوبیه خدا براتون ...

پارت ۱۱ — روزی که شهر شلوغ شدصبح آن روز، از وقتی یورا چشم با...

پارت ۱۱ — روزی که شهر شلوغ شدصبح آن روز، از وقتی یورا چشم با...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے⁸آیلا پش...

چرا توریست‌ها به ولینگتون #نیوزلند سفر می‌کنند؟ولینگتون شهری...

خب بچه ها امیدوارم خبر داشته باشین که قراره بگا بریم ممنون ک...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_78رنگم از استرس زیاد پریده ب...

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۲صدای اعلام پرواز دوباره در سالن پیچید...

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش دوم)

(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁷﴿ویو ات﴾زنگ آخر مدرسه به صدا درآمد.با ب...

جنگل نفرین شده پارت ۲۹(یکی مونده به آخر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط