قرار نبود عاشقش بشم
قرار نبود عاشقش بشم
پارت: 10
پایان فلش بک
ویو ا.ت
بلند شدم رفتم تو اتاقم و نشستم تکالیفم رو انجام دادم و آروم توت فرنگی میخوردم که یاد جیمین افتادم جوری که توت فرنگی که گاز زده بودم رو از لبام برداشت و خورد واووو.......آه بیخیال چرا دارم راجبش فکر میکنم میرم بخوابم
*ا.ت تکالیفش رو انجام داد و رفت لباسش رو عوض کرد و لباس خواب پوشید و رفت روی تختش دراز کشید و پتو رو روی خودش انداخت و آروم به خواب رفت*
ویو صبح جیمین
با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم باید میرفتم دانشگاه با ناله کردن از خواب بیدار شدم و رفتم WC
کار های لازم رو انجام دادم امدم بیرون و لباسام رو پوشیدم و کیفم رو برداشتم رفتم پایین طبق معمول پدرم داشت کار می کرد و مادرم رفته بود بیرون بیخیال میخواستم برم که با صدای یه نفر به خودم برگشتم
٪پسرم بیا این تنقلات رو بخور یا ببر تو راه بخور
_لازم نیست آجوما من گرسنه نیستم نمیخورم
٪آقا لطفاً بخورید وگرنه آقا و خانم عصبی میشن
_خیلی خوب آجوما ممنونم من دیگه برم دانشگاه دیر شد
٪موفق باشی پسرم برو مواظب باش
*جیمین سوار ماشین شد و رانندگی کرد بعد 10 مین رسید دانشگاه و ماشینش رو پارک کرد و رفت به سمت کلاسش که یهو یه نفر از پشت پرید بغلش
=هعی جیمین چطوری؟
_خوبم کوک امروز میرم پیش ا.ت ازش میخوام دوست دخترم بشه و بعد دلش رو میشکنم
=مواظب باش عاشق نشی جیمین «خنده»
_عمرا عاشق اون دختر احمق بشم اسکلم؟
*جونگکوک خداحافظی کرد و رفت جیمین رفت سمت کلاسش وقتی وارد شد ا.ت رو دید که در حال مطالعه هست به سمت میز خودش رفت در انتها های کلاس رفت و نشست و چشمکی به ا.ت زد که ا.ت گیج شد*
_دختره معصوم از همه چیز بی خبر آخی «زیر لب»
*استاد امد داخل کلاس و مسئله های ریاضی حل میکرد و ا.ت آروم با دقت یادداشت میکرد و جیمین تماشا میکرد که دختر چجوری با تمرکز داشت می نوشت*
پارت: 10
پایان فلش بک
ویو ا.ت
بلند شدم رفتم تو اتاقم و نشستم تکالیفم رو انجام دادم و آروم توت فرنگی میخوردم که یاد جیمین افتادم جوری که توت فرنگی که گاز زده بودم رو از لبام برداشت و خورد واووو.......آه بیخیال چرا دارم راجبش فکر میکنم میرم بخوابم
*ا.ت تکالیفش رو انجام داد و رفت لباسش رو عوض کرد و لباس خواب پوشید و رفت روی تختش دراز کشید و پتو رو روی خودش انداخت و آروم به خواب رفت*
ویو صبح جیمین
با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم باید میرفتم دانشگاه با ناله کردن از خواب بیدار شدم و رفتم WC
کار های لازم رو انجام دادم امدم بیرون و لباسام رو پوشیدم و کیفم رو برداشتم رفتم پایین طبق معمول پدرم داشت کار می کرد و مادرم رفته بود بیرون بیخیال میخواستم برم که با صدای یه نفر به خودم برگشتم
٪پسرم بیا این تنقلات رو بخور یا ببر تو راه بخور
_لازم نیست آجوما من گرسنه نیستم نمیخورم
٪آقا لطفاً بخورید وگرنه آقا و خانم عصبی میشن
_خیلی خوب آجوما ممنونم من دیگه برم دانشگاه دیر شد
٪موفق باشی پسرم برو مواظب باش
*جیمین سوار ماشین شد و رانندگی کرد بعد 10 مین رسید دانشگاه و ماشینش رو پارک کرد و رفت به سمت کلاسش که یهو یه نفر از پشت پرید بغلش
=هعی جیمین چطوری؟
_خوبم کوک امروز میرم پیش ا.ت ازش میخوام دوست دخترم بشه و بعد دلش رو میشکنم
=مواظب باش عاشق نشی جیمین «خنده»
_عمرا عاشق اون دختر احمق بشم اسکلم؟
*جونگکوک خداحافظی کرد و رفت جیمین رفت سمت کلاسش وقتی وارد شد ا.ت رو دید که در حال مطالعه هست به سمت میز خودش رفت در انتها های کلاس رفت و نشست و چشمکی به ا.ت زد که ا.ت گیج شد*
_دختره معصوم از همه چیز بی خبر آخی «زیر لب»
*استاد امد داخل کلاس و مسئله های ریاضی حل میکرد و ا.ت آروم با دقت یادداشت میکرد و جیمین تماشا میکرد که دختر چجوری با تمرکز داشت می نوشت*
- ۲۸۵
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط