{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴۷:شام خانوادگی

پارت ۴۷:شام خانوادگی
(یوجین)
از وقتی سولار و تهیونگ دوباره ازدواج کردن خیلی کم پیش میاد همو ببینیم. هر دوشون درگیرن. هرچند میدونم رابطه شون مثل قبل نیست، اما بازم مطمئنم هنوزم سولار عاشقشه. میدونم، وگرنه سولاری که من میشناسم به این راحتیا پا نمیداد. ایزابل به جای زوج آسمانی باید زوج مغرور را قرائت میکرد!
به استایل هر سه تاشون نگاه کردم. انگار همین دیروز بود که با تاپ شلوارک ولگردی میکردن!
سونگ آه یه لباس کرم قهوه ای با تور های سفید و پاپیون ناز لباسش اومده بود. تهیونگ کت شلوار تماما سرمه ای به تن داشت و موهاش رو به پشت حالت داده بود. و سولار، یه لباس مجلسی ساده سیاه رنگ پوشیده بود. هیچ چیز خاصی توی لباسش نبود که بخواد چشمگیر باشه ولی چون اون سولار بود، نگاه همه به سمتش کشیده میشد.
"ببخشید یوجین. این دعوت رو ما باید انجام میدادیم. تو زحمت افتادی"
سونگ آه که توی بغلم بود رو روی میز گذاشتم و همونجا روبه سولار نشستم.
"چه زحمتی! حالا وایسا مرغ عشق ها هم بیان تا غذا رو بکشم"
با فکر دلین خنده ای روی لب هاش نشست. تهیونگ از جاش بلند شد و به سمتم قدم برداشت. همونطور که صندلی سمت چپ من رو جابه جا میکرد، گفت.
"ممنونم هیونگ"
دستی به شونش کشیدم.
"فقط ازت یه سال بزرگ ترم جناب!"
خنده ای خجالتی کرد. میدونست روی این کلمه حساسم. ولی هرچی بیشتر میگذره، بیشتر میفهمم چرا سولار عاشق این پسر شده.
تق تق، تق.
نگاه همه به سمت در برگشت. کی بود که این طرز در زدن دلین رو نشناسه؟
خب، تقریبا هیچ کس.
"ما اومدیمممم!"
نگاهی به چهره ی بشاش و خندونش کردم و ناخداگاه منم لبخندی گرم و شیرین تحویلش دادم. جیمین تو چیکار کردی با این دختر.
"عنتر خانوم معلوم هست کجایی؟! مردیم از گرسنگی تا بیای"
"با نامزدم بیرون بودم مشکلیه اسکل خانوم؟"
به خوش و بش بین هردوشون خنده ای کردم. و لحظه ای طول کشید تا کلمه ی نامزد رو حساب کتاب کنم. من اجازه داده بودم؟ قطعا نه.
"نامزد؟ جیمین؟"
تهیونگ سوال کرده بود و با این حال جیمین به سمت من اومد. به دیوار میگی در جواب میده!
"با اجازتون میخوام دلین رو از شما خواستگاری کنم"
همه شکه شدن. میدونستم چقدر این پسر یک دنده و لجبازه و میدونستم که چقدر روی تصمیم هایی که میگیره مصمم عه. دستی به شانه اش کشیدم و فقط سری آروم تکون دادم و رفتم سراغ غذا.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۶:بستنی شکلاتی(دلین)از شانه های جیمین آویزون شدم و لبخ...

پارت ۴۵:سکوت عاشقانه(Rose)۲۰ ام آوریل سال ۱۹۹۸.(سولار)به طور...

پارت ۲۸:یک برنامه ریزی نسبتا کوچک(Rose)یوجین و سولار، هردو ک...

پارت ۲۷:آشفته خاطر(سولار)آییی. آییییی.لال بشین الهی.بالا سر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط