{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
پارت=13
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
٫٫ویو کوک٫٫
وقتی باباش موضوع رو گفت معلوم بود حسابی شکست مخصوصاً با حرف مادرش معلوم بود بده ولی فکر کنم قبول کنه کی نمیخواد شوهر جذابی عین منو رد کنه قوربون خودم برم(عزیزم درسته جذابی ولی تو مافیایی این حرفار از کجا در میاری💆🏻‍♀️)ولش کن حالا رفتم تو وانو پر آب گرم کردم توش دراز کشیدمو استراحت کردم اومدم بیرون یه شلوارک مشکی پوشیدمو دیگه لباس نمیپوشم تو خونه خودمم کسی بهم نمیگه اینو بپوش نبوش موهامم خیس ولی کردم و خوابیدم.
٫٫ویو دان بی٫٫
صبح ساعت ۶باصدای آلارم پاشدم امروز هم باید برم شرکت هم باید جوابمو به بابا اینا بگم هوفف پاشدم رخت خوابمو مرتب کردم رفتم یه دوش گرفتم اومدم بیرون لباسمو پوشیدم (عین همیشه عکس میزارم🤭)کیفمم برداشتم داخلش یه کم لوازم آرایش ضروری و گوشیم و ارپادمو جذاشتم و البته یه عطر خوشبو دیگه به سمت پایین رفتم همه سر میز نشسته بودن کنار تهیونگ نشستم که اون عجوزه خانم با پوزخندن مسخرش نگام میکرد صبح بخیری گفتم جوابمو دادن البته اون عجوزه جواب نداد صبحونه رو خوردم منتظر بودن که جواب بدم رفتیم تو حال رو مبل نشستیم رفتم کناربابام نشستم اون دستمو گرفت و نوازش کرد که لب زدم
+«باشه قبول میکنم»
بابای دان بی«مرسی دخترم تصمیم درستی گرفتی قول میدم همه چیو درست میکنم »
+«ممنون حالا کی هست؟»
بابای دان بی«هفته دیگه »
+«یکم زوده ولی اشکال نداره بابامیدونم تو هم مجبور بودی»
بابای دان بی«قوربونت برم دختر بادرکم ولی فردا باید با جونگ کوک بری خرید عروسی»
+«باشه من دیگه میرم شرکت فعلا»
خدافظ کردم و با تهیونگ اومدیم بیرون که تهیونگ گفت:

ادامه دارد...🤭💆🏻‍♀️
خیالتون راحت شد فکر کنم الان زودی جاهای اصلی و قشنگش میاد
اسلاید۲/استایل دان بی برای شرکت
دیدگاه ها (۶)

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=12ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=11ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=8ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=9ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط