ثانیه ها بی تو چه دیر می گذرند...
ثانیه ها بی تو چه دیر می گذرند...
هر لحظه برایم عمری ست که نداشتنت را هزار بار به یادم می آورد.
نداشتنت...نبودنت...
کجایی تو؟
کجایی که مرا ببینی؟
منی را که اسیر جادوی زمان شده ام؟
می شمردم:یک...دو...
به سه نرسیده در کنارم بودی.
بیا و ببین از من چه دیوانه ای ساختی...
حاضرم تا ابد برای آمدنت بشمارم...
بشمارم لحظه هایی را که نبودی و وقتی برگشتی بگویم که چقدر شمرده ام...
که بگویم نبودنت چه کرد با من...
با من دیوانه...
می آیی و می بینمت...
با چشمانی خیس از اشک شوق نگاهت می کنم و با شادی فریاد می زنم:
همه ی اعداد را شمردم دیگر عددی نمانده
لبخند سردی تحویلم می دهی و در جواب من که می پرسم "تو هم ثانیه ها را شمردی؟" بی تفاوت می گویی:
یادم رفت بشمارم
لبخند از روی لبانم محو می شود و پرسشگرانه نگاهت می کنم
غافل از اینکه لحظاتت برای کس دیگری شمرده شد.
هر لحظه برایم عمری ست که نداشتنت را هزار بار به یادم می آورد.
نداشتنت...نبودنت...
کجایی تو؟
کجایی که مرا ببینی؟
منی را که اسیر جادوی زمان شده ام؟
می شمردم:یک...دو...
به سه نرسیده در کنارم بودی.
بیا و ببین از من چه دیوانه ای ساختی...
حاضرم تا ابد برای آمدنت بشمارم...
بشمارم لحظه هایی را که نبودی و وقتی برگشتی بگویم که چقدر شمرده ام...
که بگویم نبودنت چه کرد با من...
با من دیوانه...
می آیی و می بینمت...
با چشمانی خیس از اشک شوق نگاهت می کنم و با شادی فریاد می زنم:
همه ی اعداد را شمردم دیگر عددی نمانده
لبخند سردی تحویلم می دهی و در جواب من که می پرسم "تو هم ثانیه ها را شمردی؟" بی تفاوت می گویی:
یادم رفت بشمارم
لبخند از روی لبانم محو می شود و پرسشگرانه نگاهت می کنم
غافل از اینکه لحظاتت برای کس دیگری شمرده شد.
- ۲.۳k
- ۳۰ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط