{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی به خدا شکایت کردم که چرا پیشرفت نمی کنم ؟ دیگر امیدی

روزی به خدا شکایت کردم که چرا پیشرفت نمی کنم ؟ دیگر امیدی ندارم .

خداوند پاسخ داد :آیا درخت بامبو و سرخس را دیده ای ؟

گفتم : بله دیده ام

خدا گفت : هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم به خوبی از آنها مراقبت کردم.

سرخس خیلی زود سر از خاک برآورد و همه زمین را گرفت، اما بامبو رشد نکرد .

من از او قطع امید نکردم.

در دومین سال سرخسها بیشتر رشد کردند ، اما باز هم از بامبو ها خبری نبود.

سال های سوم و چهارم هم گذشت ، اما بامبوها رشد نکردند.

در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد و در عرض شش ماه ارتفاعش از سرخس بالاتر رفت،

آری در این مدت بامبو داشت ریشه هایش را قوی میکرد.

آیا میدانی در تمام این سالها که تو درگیر مبارزه با سختیها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی؟

زمان تو نیز فرا خواهد رسید و تو نیز پیشرفت خواهی کرد.

نا امید نشو!
دیدگاه ها (۵)

وزی مرد جوانی نزد شری راما کریشنا رفت و گفت: میخواهم خدا را ...

ستمال کاغذی به اشک گفت: قطره قطره‌ات طلاست یک کم از طلای خ...

یک احساس زیبا صادقانه میگویم حرف دلم رو بی ریا بی بهانه می...

19 سالمه میخوام ماجرای خودمو تعریف کنم وازتون میخوام تو وبل...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :البته کسانی که نگاه کا...

🌊آرامش در آغوش طبیعت

مخصوص آدمهای نا امیدروزی به خدا شکایت کردم که چرا من پیشرفت ...

روزی به خدا شکایت کردم که چرا من پیشرفت نمی‌کنم؟! دیگر امیدی...

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم ‏را، دوستا...

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم ‏را، دوستا...

روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم ‏را، دوستا...

خداروزی تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغلم ‏را، دو...

روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم را دوستانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط