{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته از این روزهای تلخ و مسموم و غریب

خسته از این روزهای تلخ و مسموم و غریب
یک نفر احوال می پرسد مرا، آن هم غم است...

#حامد_عسگری
دیدگاه ها (۹)

عجب آشفته بازاری شد این دشتیکی مست و یکی خونش به نان استیکی ...

مثل هر روز نشستم سر میزی که فقط...خستگی های من و چای و کسی ه...

چنان تنهای تنهایم، که حتّی نیستم با خودنمی‌دانم که عُمری‌را،...

تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید...

غم این فیلمدارد مرا از پا درمی‌آوردآقاجان وقت آن نیست مرا پی...

🚩 راننده اسنپی که در اوج مستی، خوابی می بیند که باعث علاقه و...

سلام امام زمانمصبحت‌بخیرمولای‌منسلام مضطرِ غریب...روزهای نیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط