معامله نهایی
معامله نهایی
پارت ۱۵
هیونجین ویو :
پسرعمو هام خیلی خسته کنندن ، اینکه همش برای چرت و پرت هاشون سر تکون بدم یا چیزای مثل « اره » « باشه » « که این طور » بگم حوصله مو سر میبره . دلم برای رین تنگ شده . اون خیانتکار رفته پیش مادر و خواهرم و منو تو این بحثای خسته کننده تنها گذاشته . حسودیم میشه حسودیم میشه حسودیم میشه ! من به اون لبخندای خوشگلی که به مادر و خواهرم نشون میده رو نیاز دارم ، ولی تنها چیزی که دریافت میکنم اخمای سگیشه . اون برای همه یه فرشته مهربونه و برای من یه سگ درنده . توی شرکت هم هرموقع ازش درخواستی میکردم با چشم غره انجام میداد . وقتی صحبت پسر عموی بزرگم برای چند دقیقه متوقف شد قبل از اینکه یه بحث جدید رو شروع کنه با لبخند موأدبانه گفتم « برای چند لحظه عذر منو ببخشین پسر عمو » و خَرش کردم و به سمت مامان رفتم
بفرما ، تحویل بگیر . نشستن دارن غیبت منو میکنن « هی خانوما ، غیبت پشت سر یه نفر کار خوبی نیستا »
یه زمزمه شنیدم « یهویی ظاهر شدن پشت ینفرم کار خوبی نیست »
به پایین نگاه کردم و رین که نشسته بود رو دیدم . لب هاش رو اویزون کرده بود و تبدیل به کیوت ترین دختر دنیا شده بود .
لبخندی زدم وفتم « شنیدم چی گفتی پیشی غرغرو »
ولی سریع لبخندم محو شد چون هیچوقت نمیدونستم چکمه ها همچین کف سفتی دارن . لبم رو گاز کردم و سرم رو پایین انداختم تا دردمو بروز ندم . نفسم رو بیرون دادم و دوباره سرم رو بالا گرفتم و به مادرم نگاه کردم . مادرم زن سوم پدرم بود . اولین همسر پدرم که بزرگترین برادرم رو به دنیا اورده بود از دنیا رفت ، بعد همسر دومش ( گه تو اسن مهمونی هست ) اومد که دومین برادر و خواهر بزرگش رو به دنیا اورد ولی پدرم عاشق شد و با مادرم ازدواج کرد که حاصلش من و هه جین بودیم . با اینکه بجز من و هه جین بقیه بچه هاش حاصل عشق نبودن پدرم بین ما هیچ فرقی نمیزاشت . حتی من بچه ای بودم که جدا از کار خیلی مورد علاقش نبودم چون هنوز همسری انتخاب تکرده بودم ، اما کی میدونه الان که رین رو نشون دادم چه اتفاقی میوفته ؟ هیچ نظری ندارم ، فقط امیدوارم این یه هول برای صمیمیت من و رین باشه ، چون ناسلامتی عاشقشم
#هیونجین #فیکشن #وانشات #سناریو
پارت ۱۵
هیونجین ویو :
پسرعمو هام خیلی خسته کنندن ، اینکه همش برای چرت و پرت هاشون سر تکون بدم یا چیزای مثل « اره » « باشه » « که این طور » بگم حوصله مو سر میبره . دلم برای رین تنگ شده . اون خیانتکار رفته پیش مادر و خواهرم و منو تو این بحثای خسته کننده تنها گذاشته . حسودیم میشه حسودیم میشه حسودیم میشه ! من به اون لبخندای خوشگلی که به مادر و خواهرم نشون میده رو نیاز دارم ، ولی تنها چیزی که دریافت میکنم اخمای سگیشه . اون برای همه یه فرشته مهربونه و برای من یه سگ درنده . توی شرکت هم هرموقع ازش درخواستی میکردم با چشم غره انجام میداد . وقتی صحبت پسر عموی بزرگم برای چند دقیقه متوقف شد قبل از اینکه یه بحث جدید رو شروع کنه با لبخند موأدبانه گفتم « برای چند لحظه عذر منو ببخشین پسر عمو » و خَرش کردم و به سمت مامان رفتم
بفرما ، تحویل بگیر . نشستن دارن غیبت منو میکنن « هی خانوما ، غیبت پشت سر یه نفر کار خوبی نیستا »
یه زمزمه شنیدم « یهویی ظاهر شدن پشت ینفرم کار خوبی نیست »
به پایین نگاه کردم و رین که نشسته بود رو دیدم . لب هاش رو اویزون کرده بود و تبدیل به کیوت ترین دختر دنیا شده بود .
لبخندی زدم وفتم « شنیدم چی گفتی پیشی غرغرو »
ولی سریع لبخندم محو شد چون هیچوقت نمیدونستم چکمه ها همچین کف سفتی دارن . لبم رو گاز کردم و سرم رو پایین انداختم تا دردمو بروز ندم . نفسم رو بیرون دادم و دوباره سرم رو بالا گرفتم و به مادرم نگاه کردم . مادرم زن سوم پدرم بود . اولین همسر پدرم که بزرگترین برادرم رو به دنیا اورده بود از دنیا رفت ، بعد همسر دومش ( گه تو اسن مهمونی هست ) اومد که دومین برادر و خواهر بزرگش رو به دنیا اورد ولی پدرم عاشق شد و با مادرم ازدواج کرد که حاصلش من و هه جین بودیم . با اینکه بجز من و هه جین بقیه بچه هاش حاصل عشق نبودن پدرم بین ما هیچ فرقی نمیزاشت . حتی من بچه ای بودم که جدا از کار خیلی مورد علاقش نبودم چون هنوز همسری انتخاب تکرده بودم ، اما کی میدونه الان که رین رو نشون دادم چه اتفاقی میوفته ؟ هیچ نظری ندارم ، فقط امیدوارم این یه هول برای صمیمیت من و رین باشه ، چون ناسلامتی عاشقشم
#هیونجین #فیکشن #وانشات #سناریو
- ۹.۱k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط