{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معامله نهایی

معامله نهایی



پارت ۱۴
این بی محتوا تزین و مزخرف ترین پارت تاریخه ، ببخشید😭



چند دقیقه بعد که همه به بحث های خودشون برگشتن تازه میخواستم نفس راحت بکشم که هه جین ولم کرده که یهو مامان هوانگ و هه جین صدام کرد « رین ! بزار یه سوال ازت بپرسم ، از هیونجین راضی هستی ؟ اخلاقاش اذیتت نمیکنه ؟ اگه اره بگو تا دخلشون رو بیارم ! »
به هوانگ نگاه کردم که داشت با برادر بزرگترش حرف میزد . معلومه که واقعا هیچ دختری رو پیش خانوادش نیاورده که خانوادش انقدر عروس ذلیل شدن . گفتم « خب ، اون غرغروعه . بعضی وقتا هم مجبورم میکنه تا دیروقت توی شرکت بمونم . درمورد غذا هم خیلی سخت گیره ! »
هه جین گفت « کجاشو دیدی ؟ وقتی از خواب بیدار میشه مثل یه خرس غرغروعه ، حتی بیشتر از یک ساعت طول میکشه از تخت بیرون بیاد ! همش هم قد منو مسخره میکنه فکر میکنه الان که نردبونه چه چیزی شده حالا »
مامانش با اشتیاق گفت « تو بچگی هم همین بود . قدش از بچه های دیگه خیلی بلند تر بود ولی تا کلاس دوم تختشو خیس میکرد ! »
بلاخره یه بحث جذاب . با کنجکاوی گفتم « واقعا ؟ دیگه چی ؟»
« وقتی بچه بود علاقه خاصی به لباس نداشت . همیشه فقط با یه شلوارک تو خونه میپلکید . راستش الانم همینه . فقط الان شاید شلوار بپوشه . وگرنه همیشه تو خونه اینجوریه »
یادم بمونه هیچوقت نرم خونه هوانگ
هه جین گفت « ولی اونی ، چی باعث شد عاشق برادر من بشی ؟ اون خوشگل و‌ پولدار و باهوش و جنتلمنه ولی عوضی و بی ادب و سختگیرم هست . اخلاقاشم که گنده . »
اره ، منم سوالم اینه که با توجه به همه اینا چرا کل دخترای شرکت براش غش و ضعف میرن ، اما الان باید یه دروغ قانع کننده بگم « خب ، اره اولا اینجوری بود . ولی از وقتی که بهم اعتراف کرده ، چجوری بگم ... بنظر میومد که تازه باهاش کنار اومده و خب عوض شد . »
مادر هوانگ گفت « اره ، هه جین خیلی داری سخت میگیری اون خصوصیات خوبم داره . مثلا ریاضیش خوبه !»
« این تو رابطه چیز مثبتی حساب میشه ؟»
« قطعا »
« هی خانوما ، غیبت پشت سر ینفر کار خوبی نیستا » این هوانگ بود که حرف میزد
اروم گفتم « یهویی ظاهر شدن پشت ینفرم کار خوبی نیست »
« شنیدم چی گفتی پیشی غرغرو »
پیشی غر غرو ؟ من پیشیم ؟ غر غرو ؟ چرا انقدر ، چرا انقدر از نظرم ناز بود ؟ لعنت بهت هوانگ من کل زندگیم تلاش کردم جذابیت دارک فمنیست داشته باشم که تو از ناکجا اباد بیای به من لقب ناز بدی ؟
زیر میز پاشو لگد کردم تا خشممو خالی کنم و از صحنه گاز گرفتن لبش از درذ لذت بردم
زجر دادن هوانگ تا ابد از لذت هام میمونه البته بعد از این مهمونی دیگه در موقعیتی نیستم که انجامش بدم . چون همه اینا قرارداده . تظاهر . معامله ! این اخرین معاملست ، معامله نهایی من و هوانگ !


#هیونجین #فیکشن #فیک #سناریو #وانشات
دیدگاه ها (۶)

بلاخره به صد فالوور رسیدیم😭بچه ها ، میشه خواننده های فیکشن ا...

معامله نهایی پارت ۱۵هیونجین ویو :پسرعمو هام خیلی خسته کنندن ...

معامله نهاییپارت ۱۳چند دقیقه بعد که همه به بحث های خودشون بر...

معامله نهاییپارت ۱۲( جوری که روی میز نشستن تو اسلاید دوم هست...

معامله نهاییپارت ۲۲بحث رو عوض کردم « به هر حال ، تو خانواده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط