{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یونگی ویو>>>

یونگی ویو>>>
منو عصبی کرده بود... اما خودش متوجه نشده بود....من هروقت عصبی میشم خیلی سخت میتونم خودمو کنترل کنم....چشمام داشت به رنگ بنفش در میومد....تنها چیزی که می‌تونست آرومم کنه خوردن خون بود.... بدون هیچ کنترلی به طرف ا.ت که روی تختم نشسته بود رفتم....اون بدون هیچ ریکشنی بهم رول زده بود....اما میتونستم ترسو نو چشماش ببینم...شونه های. ا.ت رو گرفتم و هولش دادم روی تخت بخوابه....
ا.ت:ی..ی... یونگی داری چیکار می‌کنی...چ..چشات.. بنفش.. شده..چرا
..تقلا کرد تا از روی تخت بلندشه اما اجازه ندادم....روش خیمه زدم و دوتا دکمه‌ی پیراهنشو باز کردم...
ا.ت: یونگی؟میشنوی چی میگم؟جونه من ولم کن چیکار داری میکنی...به سمته گردنش خم شدم و دندون های نیشمو تو گردنش فرو بردم...شروع کردم مکینه خونش...اونم از درد به کمرم چنگ میزد...
ا.ت:آه..ی..یونگی..ن..نکن..خ..خواهش..میکنم
....اما من انقد غرق خوردن خونش بودم که تا حالا تو عمرم خوردم....آرامش خاصی بهم تزریق شد...ا.ت بی حال شده بود و دیگه نا نداشت که به کمرم چنگ بزنه....به خودم اومدم و سریع دندونامو از تو گردنش بیرون آوردم....ا.ت حسابی رنگش پریده بود...خیلی بی حال شده بود....
دیدگاه ها (۷)

لایک:۳۰پنج نفر اولی که لایک و کامنت بزارن پارت بعد رو براش س...

اسلاید آخر اصماته اگه جنبه نداری نخون از من گفتن بودلایک:۲۰

ببخشید مدرسه ها شروع شده بخاطر همین شاید دیر به دیر پارتارو ...

بورام:من که با دوست پسرم حال میکنم نمیدونم تو چرا مقاومت میک...

پارت 1 تهیونگ : ا/ت ( باداد )(ا/ت داخل اتاق داره یوگا کار می...

سناریو سانزو پارت ۳

P²زمان همه چیز را تغییر می‌دهد داخل خونه(اتاق کوک)ویو ا/توقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط