( استاد جذاب من) )ლ( پارت 43 `ლ
( استاد جذاب من) )ლ( پارت 43 `ლ
جیمین : استاد ویوا من باید جای بریم
خودش رو از ویوا خلاص کرد در به سمته سرویس بهداشتی قدم برداشت در راه رو های آنجا میگشت تا شاید آن دختر را پیدا کنه به سمته سرویس بهداشتی زنانه رفت
درب سرویس بسته بود نمیتونست بره داخل آن جا
جیمین : من دارم چیکار میکنم چرا دنبالش میگردم
قدمی برداشت و تقی به درب سرویس بهداشتی زد
جیمین : خانم کانگ اینجایی
کمی منتظر ماند اما هیچ خبری ازش نشد درو خیلی کم باز کرد با دیدن ات که رویه زمین نشسته و زانوهایش را بغل گرفته و اون سر و وضع یه آستین پاره و جوراب شلواری سیاهی که پاره بود با عجله سمتش رفت رویه زانو هایش خم از بازو های دختره گرفت و از رویه زمین بلندش کرد با بهت نجوا کرد جیمین : این چه وضعیه
دختره بازو هایش را از دست جیمین کشید بیرون با اشک های رو صورتش نجوا کرد ات : توهم میخواهی مسخره ام کنی
جیمین: مزخرف نگو خانم کانگ
مچ دستش را گرفت و از سرویس بیرون رفتن همانطوری که به انتهای راه رو میرفت ات رو هم دنبالش خودش می برد در جایی خلوتی ایستادن دختره با دستش اشک هایش را پاک کرده، روبه جیمین نمود ات : چرا داری کمکم میکنی تو که از بودن همچین شاگردی مثله من خجالت میکشی
پسره با عصبانیت داد زد جیمین : چرا گوش نمیدی تو رو شاگردم نه دوستم معرفی کردم مگه کسی از دوستش خجالت میکشه اون وقت میگفتم من اصلا اینو نمی شناسم ازت بودنت خجالت میکشیدم....... نفسی کشید و این دفعه با صدای آروم تر گفت .... اینجوری که نمیتونی بری
جیمین : استاد ویوا من باید جای بریم
خودش رو از ویوا خلاص کرد در به سمته سرویس بهداشتی قدم برداشت در راه رو های آنجا میگشت تا شاید آن دختر را پیدا کنه به سمته سرویس بهداشتی زنانه رفت
درب سرویس بسته بود نمیتونست بره داخل آن جا
جیمین : من دارم چیکار میکنم چرا دنبالش میگردم
قدمی برداشت و تقی به درب سرویس بهداشتی زد
جیمین : خانم کانگ اینجایی
کمی منتظر ماند اما هیچ خبری ازش نشد درو خیلی کم باز کرد با دیدن ات که رویه زمین نشسته و زانوهایش را بغل گرفته و اون سر و وضع یه آستین پاره و جوراب شلواری سیاهی که پاره بود با عجله سمتش رفت رویه زانو هایش خم از بازو های دختره گرفت و از رویه زمین بلندش کرد با بهت نجوا کرد جیمین : این چه وضعیه
دختره بازو هایش را از دست جیمین کشید بیرون با اشک های رو صورتش نجوا کرد ات : توهم میخواهی مسخره ام کنی
جیمین: مزخرف نگو خانم کانگ
مچ دستش را گرفت و از سرویس بیرون رفتن همانطوری که به انتهای راه رو میرفت ات رو هم دنبالش خودش می برد در جایی خلوتی ایستادن دختره با دستش اشک هایش را پاک کرده، روبه جیمین نمود ات : چرا داری کمکم میکنی تو که از بودن همچین شاگردی مثله من خجالت میکشی
پسره با عصبانیت داد زد جیمین : چرا گوش نمیدی تو رو شاگردم نه دوستم معرفی کردم مگه کسی از دوستش خجالت میکشه اون وقت میگفتم من اصلا اینو نمی شناسم ازت بودنت خجالت میکشیدم....... نفسی کشید و این دفعه با صدای آروم تر گفت .... اینجوری که نمیتونی بری
- ۲۰.۹k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط