{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 42 ⁠`⁠ლ⁠.

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 42 ⁠`⁠ლ⁠.

تویه آینه سرویس بهداشتی به صورتی که از خجالت قرمز شده بود نگاه میکرد ات : من چیکار کردم دیگه حتا نمیتونم تو چشم هاش نگاه کنم چطوری این کند کاری رو جمع کنم نههههههه استاد پارک
جیغی کشید که باعث نگاه کردن چپ چپ آن دختر های اونجا به خودش شد تویه وضعیته سختی قرار گرفته بود باید چیکار میکرد ات : آروم باش خودتو جمع و جور کن هیچی نیست چیزی نشده
از جلوی آینه کنار رفت سرش پایین بود سمته در رفت یهو درو باز کرد همینکه خواست بره بیرون یهو خورد به یه نفر
سرش رو که بالا آورد با دیدن نیونگ که گوشی اش افتاده رو زمین خشکش زد همینو کم داشت ات : جلوی راحتو نگاه کن
نیونگ : چرا مثله آدم راه نمیری
ات : نیونگ اصلا حالی برای دعوا ندارم
نیونگ : گوشیمو بردار از رویه زمین
ات : چی من بردارم دیگه چی من هیچوقت جلوی کسی سر خم نمیکنم
نیونگ :جلوی کن باید بکنی
ات : مگه تو خواب ببینی
نیونگ که فهمید اون دختر با غرور هیچوقت همچین کاری نمیکنه عصبی خم شد اما برای چیزه دیگه ای با ناخن های بلند اش جوراب شلواری سیاه آن دختر رو پاره کرد صاف ایستاد ات با شوک به جوراب اش نگاه کرد با چشم های به نیونگ زول زد با زدن سیلی محکمی به نیونگ با داد گفت
ات : چه غلطی کردی
نیونگ عصبی گفت نیونگ : تو چطور جرعت کردی منو بزنی هاااا
با عصبانیت آستین های طوری آن دختر رو پاره کرد هولش داد رو رو زمین دختره که کم کم چشم هایش پر از اشک میشدن لب زد ات : خیلی بدجنسی دختره احمق
نیونگ : حقته
از سرویس بیرون رفت گذاشت ات رو با همان بلای که سرش آورده بود مثله ابر بهار از چشم هایش اشک می‌ریختن هیچ کاری از دستش بر نمی اومد این دیگه خیلی زیادی بود چرا این دنیا آنقدر باهاش ظالم بود یعنی اون دختر حق نداشت خوشحال باشه به هیچ وجه اشک هایش نمی ایستادن چطور باید می‌رفت بیرون با اون سرو وضع ات : خدایا .. چرا نمیتونم... مثله بقیه زندگی کنم ...
با دست هایش میخواست جلوی اشک هایش را بگیره اما موفق نبود دلی که بی پناه بود به کی پناه میبرد با گریه و بغض سنگین تو گلوش داد زد
ات : لعنت بهت یو نیونگ
جیمین که هنوز هم همانجا کناره نوشیدنی ها منتظر ات بود تا نوشنیدی که سفارش داده بود رو بده بهش اما هیچ خبری ازش نبود نگران زیر لب زمزمه کرد جیمین : کجا موند این دختر چرا نیومد نکنه اتفاقی برای افتاده باشه
همینکه خواست قدمی برداره و بره دنبال ات ویوا سمتش آمد ویوا : استاد پارک بریم نوشنیدی بخرویم
جیمین : دنبال یکی میگردم باید
ویوا : حتما دنبال کسی که میگردین میاد لطفاً بریم به نوشنیدی بخوریم
ویوا ندانسته نذاشت جیمین بره دنبال ات اون رو مشغول حرف زدن کرد ‌‌..
دیدگاه ها (۱)

( استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 43 ⁠`⁠ლ⁠جیمین : استاد ویوا من بای...

ادامه پارت ۴۳دختره که حال اشک هایش بند اومده بودن با صدای آر...

( استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 41 ⁠`⁠ლ⁠دوتایی کنار هم وارده این ...

( استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 40 ⁠`⁠ლ⁠با صدای بلند مادر بزرگش ب...

پارت⁹که جونگکوک و جیمین اومدن پیشه تهیونگتهیونگ: باز چیشدع؟(...

پارت³که یهو جیمین اسلحشو گذاشت زمین و جونگکوک با تعجب به جیم...

صدای آرام دستگاه، اتاق را پر کرده بود.کوک هنوز به صفحه‌ی مان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط