( استاد جذاب من) )ლ( پارت 41 `ლ
( استاد جذاب من) )ლ( پارت 41 `ლ
دوتایی کنار هم وارده این جشن شد سالن خیلی بزرگ و باشکوهی بود همه چند نفری ایستاده بودن و درحال حرف زدن بودن گایانگ راهی شد سمته دوست هایش ات هم دنبالش رفت
به جمع آنها ملحق شدن با دیدن نیونگ همانجا کلافه نقشی کشید هیونا : دختر خیلی خوشگل شدی
ات : خیلی زحمت کشیدم تا آرایش کنم میدونی چند ساعت وقت برد
نیونگ : ایشش چندش آوره حتا نرفته آرایشگاه
ات : چه بهتره میتونی با اون پولی که رفتی آرایشگاه یکم از خرجی که میکنی کم کنی
نیونگ : به این میگن زندگی کردن
ات : پس تو زندگی کن
ناراحت صورتش رو به سمته دیگه ای چرخوند با چشم هایش بین آن جمیعت زیاد دنبال فرد خاصی میگشت دروغ گفته بود اگه میگفت دنبال جیمین نمیگشت دقیق تر که نگاه کرد بلاخره پیداش کرد در این دنیا در این آسمان در میان این همه گل ها و پرنده ها فقط به یه کسی چشم ای خورد دور تر از آنها با چند تا استاد های ام دبیرستان ایستاده، درحال حرف زدن بود نیم رخ اش معلوم میشد با اون کت شلوار مشکی دکمه های طلای که بالای کت اش قرار داشتن و موهای مشکی جذابیتش رو هزار برار کرده بود باز هم دلش برای ضعف میرفت
( چرا آنقدر خوشتیپه خداااا من چرا با دیدنش از خود بی خود میشم ... نباید به روی خودم بیارم اون دیشب منو اینجوری ضایع کرد پس باید قیافه بگیرم ) با لبخند روبه افراد جمع کردو لب زد ات : میرم یه نوشیدنی بردارم
نیونگ : بری که برنگردی
دختره از جمع تنها دور شد سمته نوشیدنی ها رفت بخاطر تشنه شدنش روبه گارسون کرد ات : میشه یه لیوان آب پرتقال بدید
گارسون : چشم خانم
منتظر ماند با کفش های پاشنه بلند اش با پاش می کوبید به زمین دور اطراف رو نگاه میکرد متوجه حضور جیمین کنارش نشد با صدا کردنش سریع نگاهی کنارش کرد دقیقا کنارش ایستاده با آن لباس کوتاه مشکی و جوراب شلواری سیاهی که پوشیده بود آرایش زیبا هیچوقت آن دختر رو آنقدر خوشگل ندیده بود بود خواست قیافه بگیره موهای بلندی که رویه شونه هایش بود رو کنار زد با حالت قیافه گرفتن گفت ات : استاد پارک اصلا نمیتونم حرفی که دیشب زدین رو ...
با دیدن زخم رو کردن جیمین حرف اش نصف موند لحظه ای همه چیره های دیشب یادش اومده همه اون صحنه ها وقتی استادش رو گاز گرفت وقتی جیمین صداش زد اون دیونه بازیهایش همه از جلو چشم هایش رد شدن خشکش زده بود نمیدونست چی بگه از. خجالت گونه هایش قرمز شده بودن داغ کردن لپ هایش را حس میکرد
جیمین : قشقرق دیشب تو یادت اومد
ات : استاد پارک.. من ..
جیمین : چرا الآنم نمیگی جیمین تو که خیلی دوست داری اینجوری صدام کنی
دختره از خجالت زیاد لب رو به دوند گرفت همه جرعت اش رو جمع کرد و خواست با لخت محکمی حرف هایش رو بیان کنه ات : شما هم دیشب کاره خوبی نکردی ........ فقط خواست خودش. و خلاص کنه با عجله از آنجا دور شد با رهنمایی از گارسون ها به سرویس بهداشتی رفت ...
اسلاید ۲ لباس ات
دوتایی کنار هم وارده این جشن شد سالن خیلی بزرگ و باشکوهی بود همه چند نفری ایستاده بودن و درحال حرف زدن بودن گایانگ راهی شد سمته دوست هایش ات هم دنبالش رفت
به جمع آنها ملحق شدن با دیدن نیونگ همانجا کلافه نقشی کشید هیونا : دختر خیلی خوشگل شدی
ات : خیلی زحمت کشیدم تا آرایش کنم میدونی چند ساعت وقت برد
نیونگ : ایشش چندش آوره حتا نرفته آرایشگاه
ات : چه بهتره میتونی با اون پولی که رفتی آرایشگاه یکم از خرجی که میکنی کم کنی
نیونگ : به این میگن زندگی کردن
ات : پس تو زندگی کن
ناراحت صورتش رو به سمته دیگه ای چرخوند با چشم هایش بین آن جمیعت زیاد دنبال فرد خاصی میگشت دروغ گفته بود اگه میگفت دنبال جیمین نمیگشت دقیق تر که نگاه کرد بلاخره پیداش کرد در این دنیا در این آسمان در میان این همه گل ها و پرنده ها فقط به یه کسی چشم ای خورد دور تر از آنها با چند تا استاد های ام دبیرستان ایستاده، درحال حرف زدن بود نیم رخ اش معلوم میشد با اون کت شلوار مشکی دکمه های طلای که بالای کت اش قرار داشتن و موهای مشکی جذابیتش رو هزار برار کرده بود باز هم دلش برای ضعف میرفت
( چرا آنقدر خوشتیپه خداااا من چرا با دیدنش از خود بی خود میشم ... نباید به روی خودم بیارم اون دیشب منو اینجوری ضایع کرد پس باید قیافه بگیرم ) با لبخند روبه افراد جمع کردو لب زد ات : میرم یه نوشیدنی بردارم
نیونگ : بری که برنگردی
دختره از جمع تنها دور شد سمته نوشیدنی ها رفت بخاطر تشنه شدنش روبه گارسون کرد ات : میشه یه لیوان آب پرتقال بدید
گارسون : چشم خانم
منتظر ماند با کفش های پاشنه بلند اش با پاش می کوبید به زمین دور اطراف رو نگاه میکرد متوجه حضور جیمین کنارش نشد با صدا کردنش سریع نگاهی کنارش کرد دقیقا کنارش ایستاده با آن لباس کوتاه مشکی و جوراب شلواری سیاهی که پوشیده بود آرایش زیبا هیچوقت آن دختر رو آنقدر خوشگل ندیده بود بود خواست قیافه بگیره موهای بلندی که رویه شونه هایش بود رو کنار زد با حالت قیافه گرفتن گفت ات : استاد پارک اصلا نمیتونم حرفی که دیشب زدین رو ...
با دیدن زخم رو کردن جیمین حرف اش نصف موند لحظه ای همه چیره های دیشب یادش اومده همه اون صحنه ها وقتی استادش رو گاز گرفت وقتی جیمین صداش زد اون دیونه بازیهایش همه از جلو چشم هایش رد شدن خشکش زده بود نمیدونست چی بگه از. خجالت گونه هایش قرمز شده بودن داغ کردن لپ هایش را حس میکرد
جیمین : قشقرق دیشب تو یادت اومد
ات : استاد پارک.. من ..
جیمین : چرا الآنم نمیگی جیمین تو که خیلی دوست داری اینجوری صدام کنی
دختره از خجالت زیاد لب رو به دوند گرفت همه جرعت اش رو جمع کرد و خواست با لخت محکمی حرف هایش رو بیان کنه ات : شما هم دیشب کاره خوبی نکردی ........ فقط خواست خودش. و خلاص کنه با عجله از آنجا دور شد با رهنمایی از گارسون ها به سرویس بهداشتی رفت ...
اسلاید ۲ لباس ات
- ۲۶.۲k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط