{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو حویی

ویو حویی
جیمین : اصلا نمیخواد
بد ۵ نین
جیمین: باشه باشه التماست میکنم ی امروزوو فقط
جویی: قبوله
ویو جیمین
با حویی رفتم ب رستورانی که توش قرار داشتم صندلیشو پیش خودم گزاشتم
: سلام جیمین
حویی: زود دختر خاله نشو اقای پارک بگو عادت ک
: واا جیمین شی این کیه اوردی ( عشوه
حیمین: معرفی میکنم نانزدم جویی
..جویی ایشون خانوم چوی یجی هستن
__: چوی یجی؟ هه قراره نانزد کنیما
جیمین: مگه نمیبینی نامزد دارم اوردمش که بت بفهمونم ما نمیتونیم با هم باشیم
داشتم حرف میزدم که جویی
جوویی: هعی خانومیی.. این اقا که میبینی صاحب داره صاحبشم منم پس گمشو یجا دیگه نامزد پیدا کن
یجی: وااا مسخره کردید
حیمین:..ن..
حویی: با رفتنت خوش حالمون کن
یجی: جیمین بابات بفهمه من بش میگم
جویی: هر غلطی میخوای بکن ... عشقم بیا بریم
جویی دستمو گرفتو دقیقا مثل کاپلا بام رفتار میکرد تا ماشین
وای خدا این دیگه کیه
جویی: میگم باباتت برات دردسر نشه( حدی
جیمن: داره از خنده میمیره
جویی: وااا
جیمن: همچنان خنده
جویی: چیش ختده داره
جیمین: خیلی ادم مودی هستی تا قبل ناشین عشقم عشقم میکیردی با اعتماد ب نفس بالا الان و و( خندهه
حویی: منو باش نگران کیم
جویی: خب تموم شد منو ببر خونهه
جیمین: اوکی
دیدگاه ها (۰)

ویو جیمینجویی و گزاشتم خونه تا برسم ب خونه خودم تو فکر جویی ...

ویو اتوای خدا کوک نمیخاد بیدار شه حصلم سر رف رفتم پیشش تو حی...

ویو جوییحویی: ها؟ اها جیمین بود ته: جیمین؟جویی: ارعات: تا او...

ویو ات وقتی کوک خوابید منم تا ۹ صبح خوابیدم پاشدم رفتم اتاقم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط