ویو ات

ویو ات
وای خدا کوک نمیخاد بیدار شه حصلم سر رف
رفتم پیشش تو حیاط ولی نبود
رفتم اتاقش که تو اتاق خواب بود خیلی
راحت بیخیال خوابیده بود
بسه دیگه باید بیدار شه
رفتم رو تخت نشیتم هعی صداش کردم
ات: کوک .. کوکیی . جونگگ کوک .. کوکککک
کوک ::: ایی چی میگی
ات: بسه دیگه چقدر میخوابی
کوک: چطور همیشه تو هر وقت بخوای میخوابی منم میخوام بخوابم
ات: ن.ن تروخدا بسه کلافهه شدم
کوک: بزار بخوابمم
ات: ن ن ن ن ن ن
کوک: چرا خوووو مشکلت چیه
ات: حصلم سر رفت
کوک: بیا بقلم سر گرم شو
ات: بشهههعهه
پریدم بقلششش
کوک: اییی فسقلیی هنوز دوسم داری ن
ات: خب نمیدونم ولیی ارععع
کوک: اییی دیدی نمیتونی کسی مثل منو پس بزنییی
ات: حالا هر چیی
کوک: خب دیگه پاشو بریم پایین
ات: بش
کوکک: بچه ها کوشن
ات: تهیونگ رف پیش جیمین جوییم اتاقشه
کوک: اها
دیدگاه ها (۰)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

پارت ۴که یهو دستم کشیده شد و کشیده شدم تو بغل یکی. سرمو بلند...

الماس زیبای من  part ⁹- نه الان زبونتو نمی‌برم برای معذرت خو...

جدایی

مافیا ی من

دیو ات ات : جیغغغغعغ برم منو گزاش رو جزیره اشپز خونه ات: ار...

بازی عشق 🧠🫀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط