کمی نقاشی بلدی؟؟؟میتوانی با سیاه قلم بیفتی به جان بوم ب
کمی نقاشی بلدی؟؟؟میتوانی با سیاه قلم بیفتی به جان بوم بی روح صورتم و اشکهایم را طوری نقاشی کنی که وقتی سر میخورند بیفتد به دست و پای دلت که هوای دلم را مثل همین روزها بیشتر داشته باشد..
جواد....
بلدی چشمهایم را طوری کبود بکشی که جای مشت زمانه را زیر گودیشان به زبان بی زبانی به آنهایی که مرا نمیشناسند نشان بدهد....و حرفهای نگفته ام را در دهانی نیمه باز به تصویر بکشی که کسی جرات نکند معنی سکوتم را از تو بپرسد..و آبشارگیسوانم را به بلندای هزار شب یلدای فراق طوری قلم بزنی که بازهم امیدی به سپیده دم وصل باشد..وروی سیب گلویم جای خالی بوسه هایت را نقاشی کنی؟؟؟.......
جواد....
بلدی چشمهایم را طوری کبود بکشی که جای مشت زمانه را زیر گودیشان به زبان بی زبانی به آنهایی که مرا نمیشناسند نشان بدهد....و حرفهای نگفته ام را در دهانی نیمه باز به تصویر بکشی که کسی جرات نکند معنی سکوتم را از تو بپرسد..و آبشارگیسوانم را به بلندای هزار شب یلدای فراق طوری قلم بزنی که بازهم امیدی به سپیده دم وصل باشد..وروی سیب گلویم جای خالی بوسه هایت را نقاشی کنی؟؟؟.......
- ۶۳۴
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط