{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاکرمن

استاکر_من
پارت_۶

بعد چند دقیقه استاکر لپش رو بوسید و از تهیونگ جدا شد و به سمت در رفت و در همون حین گفت:
_ته.. عزیزم...دیگه تلاش نکن منو از خودت دور کنی.... من تورو میخوام....

و بعد از خونش رفت بیرون.....
تهیونگ که صدای در خونه رو شنید از رو تخت بلند شد و پارچه رو از رو چشماش برداشت
و (تهیونگ توی دلش گفت؛ این چه بلایی بر سر ما امد🤣)


و بعد به سمت اینه رفت و به گردن و ترقوه های کبودش نگاه میکرد... و کم کم اشکاش ریخت ....

ته گوشیش رو برداشت و به استاکرش زنگ زد
_جونم ابنبات ابی؟
بعدش ته با این حرفش عصبانی شد و بلند داد زد
+توی عوضی... چطور جرعت میکنی میای خونم بعد منو لمس میکنی
دیدگاه ها (۷)

استاکر_منپارت_۷(چون پارت ۶ خیلی کم بود میخوام جبران کنم) 🎀+ ...

استاکر_منپارت_۸همه محو زیبایی لیا بودند دبیر: خب لیای عزیزم...

#استاکر_من#پارت_5اسمات دوست نداری نخون 🎀🔞تهیونگ دوباره اشکاش...

#استاکر_من#پارت_۴به علاوه ی اون دوتا تیم؛ چهارو نیم ۵نفره دی...

استاکر_منپارت_۱۰تهیونگ چشماشو باز کرد و سردرد بدی داشت.....ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط