استاکر_من

استاکر_من
پارت_۱۰


تهیونگ چشماشو باز کرد و سردرد بدی داشت.....
برای اینکه کل شب رو گریه کرده بودددـ....... رفت سمت مبایلش.....
خداروشکر که خبری از استاکره عوضیش نبود.... ـو ـوقتی این فکر از سرش رفت بیرون...... اون کسی که ( استاکر عوضی) سیوش کرده بود پیام داد.....::
_بلاخره بیدار شدی.......
+اره چی از جونم میخوای روانی؟..
_نمیتونم بیب. حالا که مزت رفته زیر زبونم دیگه ولت نمیکنم خرس عسلی...

جونگکوک بعد اینکه کلمه ی(خرس عسلی) رو نوشت سریع خواست پاک کنه اما...... دیگه دیر شده بوددددد.....
تهیونگ شوکه شده بود با کلمه ی(خرس عسلی) .... ولی تنها کسیی که تهیونگو به اینـ اسمـ صدا میزد جونگکوک بود..... یعنی استاکرش جونگکوکـهـ؟

جونگکوک محکم زد تو سر خودشـ. وایی کوک سوتی بدی داده بود و میدونست که تهیونگ ادمی نیست که به راحتی ازش بگذرهـ......

+تو واقعا کی هستی؟
_ به زودی میفهمی ابنباته منـ. ....

یک روز بعد🎆

تهیونگ نشسته بود رو زمین اتاقش و کلی برگه دورو برش بوود ته شروع کرد .... باید استاکرش رو پیدا میکرد....... تهیونگ شروع کرد حرف زدن با خودش......
تهیونگ: خب خب.... استاکرم منـو تو پیام یکی مونده به اخرش خرس عسلی صدام زد ولی.... اون همیشه جونگکوک بود که من رو به این... اسم صدا میزد.. ـ.. و کسی هم نمیدونست که کوک منو اینطوری صدا میکنه....... پس بزرگترین مجنون ما جونگکوکهـ.......

تخته شاسیش رو برداشت و پرفایل جونگکوکوـ با پرینتر کوچکش پرینت گرفت بعد عکسشو با چند تا از حرفاش که چاپ کرده بود با پونز بهم چسبوند....
و روی برگه کوچکی علت مضنون شدن رو نوشت....
علت: صدا زدنم به اسم خرس عسلی....

و بعد برگه رو پایین عکس جونگکوک چسبوند....

ته یادش اومد که وقتی استاکرش اومد خونش صدای کلفتی داشت... اماـ کوک که صداش کلفت نیست.....

اما ممکنه از دستگاه مولدصدا استفاده کرده باشه ( دستگاهیه که میچسبونی به گلو و صدارو تغیر میده....)

برگه دیگهـ ای برمیداره و مینویسهــ..
احتمال استاکر نبودن جونگکوک: کلفت نبودن صدا.....

این برگه رو به همراه کاموای قرمز به پونز های بقیه عکسا گره میده ( شاید فهمیدید منظورمو)

کوک درحالی که داشت ته رو استاک میکرد قهوه میخورد و خیلی خوشش میومد از اینکه ته داره دنبال استاکرش میگرده....

درحالی که ته دور خودش میچرخید و فکر میکرد مضنون بعدیش کی میتونه باشه؟
استاکرش بهش گفته بود عاشقهشه..... پســـــــ
ته فکر کرد شاید استاکرش بوگومه ایستاد..... بوگوم کسی بود که موقع دانشگاه به تهیونگ گفته بود که ازش خوشش میادـ....

جونگکوک به صفحه مانیتور نزدیکه شد و گفت که بوگوم کدوم خریههههه که از تهیونگم خوووششششششش میاددد.... ــ

سریع زنگ زد به تهیونگ ولی.قبلش دستگاه.مولد صدا رو وصل کرد... ته با ترس جواب داد..:
+ب بله
_بوگوم کیه؟

ته که کلا یادش رفته بود که استاکرش میتونه ببینتش زد تو سر خودشش..
+ بوگوم بهم گفته بود که ازم خوشش میاد.....





اینم از این پارت حمایت فراموش نشه 💋🎀🥹

یک سوال
اگه شما جای تهیونگ بودین چیکار میکردین؟


ای شیطونا من که میدونم🛐🎀😂
دیدگاه ها (۱۰)

شاگرد لوس من

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

عشق مافیا:)))!پارت سیزده : جونگکوک این صحنه رو دید و رگ گردش...

معاملهp27پارت اسماتتهیونگ کوک رو براید استایل بلند کرد توی د...

پارت ۴ | جلسه‌ی دردسرسازظهر شده بود و همه برای جلسه‌ی مهم آم...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔                                      𝑷𝒂𝒓𝒕:11...

وقتی تهیونگ و جونگکوک وسط س*کس بودن که بچه شون میاد داخل اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط