{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاکرمن

استاکر_من
پارت_۸


همه محو زیبایی لیا بودند
دبیر: خب لیای عزیزم برو ی صندلی خالی پیدا کن و بشین...
لیا: چشم
لیا تقریبا روی ی نیمکت که وسط کلاس بود نشست
تهیونگ محو لیا شده بود و معلوم بود که کراش زده

زنگ اخر که خوررد همه رفتند به جز لیا. و تهیونگ ..... لیا داشت وسایلش رو جمع میکرد که تهیونگ رفت کنارش نشست...
تهیونگ: برای اینکه تازه اومدی کره و خیلی نمیتونی ارتباط برقرار کنی میخوای توی درسات کمکت کنم؟....
لیا: امم خب اگه بتونی و زحمتت نباشه ممنون میشم .....
تهیونگ: خب شمارم رو داشته باش تا بریم خونه هم و درس بهت یاد بدم.( تهیونگ جان 🙄)

لیا شماره رو گرفت و هردو بی خبر بودن از نگاه عصبانی و حسادت جونگکوک......

تهیونگ از کلاس بیرون رفت و رفت پیش جونگکوک... و مشت شوخی به سینه ی جونگکوک زد
+فردا لیا میاد خونمون تا باهم درس بخونیممم😁
جونگکوک از حسادت داشت میترکید......

_خودش هم میتونست توی درساش بهتر بشه نیاز نیود کمکش کنی......

تهیونگ خندید
+داری حسودی میکنی؟......
_ نه بابا حسودی چیه.....

🎆حال

یونگی: خب الان مشکل چیه... تو باید خوشحال باشی

جونگکوک: من.... من.... فقط

یونگی: نکنه تو رو لیا کراشی.....

کوک نمیتونست به یونگی بگه..... با اینکه پسر خالش بود و از بچه گی باهم بزرگ شدن..........




اینم از این پارت. 🎀🎀🎀🙄

خوب بود. نظرت رو بگوو خوشگللل💋
و در اخر مرسی که تا اینجا خوندی و حمایتتاتون باعث خخوشحالیمم🎀💋💋
دیدگاه ها (۶)

استاکر_من پارت_۹جونگوک :نه روی تهیونگ کراشم .......چایی یونگ...

استاکر_منپارت_۱۰تهیونگ چشماشو باز کرد و سردرد بدی داشت.....ب...

استاکر_منپارت_۷(چون پارت ۶ خیلی کم بود میخوام جبران کنم) 🎀+ ...

استاکر_منپارت_۶بعد چند دقیقه استاکر لپش رو بوسید و از تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط