Psychic lover64🖤
Psychic lover64🖤
رانگ:از چی حرف میزنی..
جونگکوک:از این حرف میزنم که تو
وقتی سونا فک کنم هنوز ۸سالش بود
به اون مردم عوضی گفتی که سونا باید
تو این دانشگاه قبول بشه و تو۱۹سالگی بتونه روان پزشک بشه.چون میدونستی که
قراره کارامون باهم گره بخوره.اون موقعه
زمانی بود که من داشتم از مشکلاتم رنج
میبردم.اما تو چی؟تو فکر بودی با یک دختر بیچاره تلافی کنی.اونم چرا سونا؟
چون اون دختر زنی بود که قبلن عاشقش
بودی.بخاطر این که تو به بچه هاش
کاری نداشته باشی خودش رو کشت.اما
تو انقدر عوضی بودی که حتی پدرشون هم
کشتی.میدونی شوگا برادر سونا اون موقعه
سنش کم بود مجبور شد کارکنه و خرج
خودش و خواهرش رو در بیاره.اون
تازه وقتی سونا۱۵سالش شد تو کارش
موفق شد.که جنابعالی تو چهار سال بعد
زهر مارشون کردی.فکر نمیکردی اینجوری
بشه نه؟فکر نمیکردی من سونا رو
به عنوان برده انتخاب نکنم و بهش وابسته
بشم؟یا بیام از بدبختی که خودم براش
درست کردم نجاتش بدم؟هه خراب کردی…
تو نمیدونستی که من
“جئون جونگکوک”
هستم؟مادرم خودش به تنهایی یک
باند رو اداره میکرد.نقاب بنفش!میدونی
آدما یکبار زندگی میکنن.اما تو اون یک
بار رو خرابش کردی؟من۳۲سال عمرم
خراب شد.البته بهم کمکی هم کرد.
جی کی.کسی که تموم محلوله هات رو
فرستاد رو هوا…چا اون که وام هات رو
کنسل میکرد.جان هم که…یک مدت
جاسوسیت رو میکرد.همه
این ها بر علیه تو شدن.خنده دار نیست
این همه فک زدم ولی همش گند هایی
بود که تو به بار اوردی.واقعا فکر نمیکردی
اینجوری گند بزنی؟هه خنده داره چون
تو قرار بود من رو تربیت کنی!واقعا از
کار خودم خوشحالم.میدونی الان هم الکی
وقت هدر دادم.زودتر کاری که گفتم رو
انجام بده.چون فک نکنم خوشت بیاد
که تهیونگ بفهمه یه برادر عوضی مثل من داره
که خواهر مادرش رو کشته.و حتی قرار بود
که بعد مرگ پدرش ارث به اون هم برسه.
واقعا دیوونه میشه نه؟عیب نداره سونا خوبش
میکنه…حداقل کینه ای نیست!
رانگ:از چی حرف میزنی..
جونگکوک:از این حرف میزنم که تو
وقتی سونا فک کنم هنوز ۸سالش بود
به اون مردم عوضی گفتی که سونا باید
تو این دانشگاه قبول بشه و تو۱۹سالگی بتونه روان پزشک بشه.چون میدونستی که
قراره کارامون باهم گره بخوره.اون موقعه
زمانی بود که من داشتم از مشکلاتم رنج
میبردم.اما تو چی؟تو فکر بودی با یک دختر بیچاره تلافی کنی.اونم چرا سونا؟
چون اون دختر زنی بود که قبلن عاشقش
بودی.بخاطر این که تو به بچه هاش
کاری نداشته باشی خودش رو کشت.اما
تو انقدر عوضی بودی که حتی پدرشون هم
کشتی.میدونی شوگا برادر سونا اون موقعه
سنش کم بود مجبور شد کارکنه و خرج
خودش و خواهرش رو در بیاره.اون
تازه وقتی سونا۱۵سالش شد تو کارش
موفق شد.که جنابعالی تو چهار سال بعد
زهر مارشون کردی.فکر نمیکردی اینجوری
بشه نه؟فکر نمیکردی من سونا رو
به عنوان برده انتخاب نکنم و بهش وابسته
بشم؟یا بیام از بدبختی که خودم براش
درست کردم نجاتش بدم؟هه خراب کردی…
تو نمیدونستی که من
“جئون جونگکوک”
هستم؟مادرم خودش به تنهایی یک
باند رو اداره میکرد.نقاب بنفش!میدونی
آدما یکبار زندگی میکنن.اما تو اون یک
بار رو خرابش کردی؟من۳۲سال عمرم
خراب شد.البته بهم کمکی هم کرد.
جی کی.کسی که تموم محلوله هات رو
فرستاد رو هوا…چا اون که وام هات رو
کنسل میکرد.جان هم که…یک مدت
جاسوسیت رو میکرد.همه
این ها بر علیه تو شدن.خنده دار نیست
این همه فک زدم ولی همش گند هایی
بود که تو به بار اوردی.واقعا فکر نمیکردی
اینجوری گند بزنی؟هه خنده داره چون
تو قرار بود من رو تربیت کنی!واقعا از
کار خودم خوشحالم.میدونی الان هم الکی
وقت هدر دادم.زودتر کاری که گفتم رو
انجام بده.چون فک نکنم خوشت بیاد
که تهیونگ بفهمه یه برادر عوضی مثل من داره
که خواهر مادرش رو کشته.و حتی قرار بود
که بعد مرگ پدرش ارث به اون هم برسه.
واقعا دیوونه میشه نه؟عیب نداره سونا خوبش
میکنه…حداقل کینه ای نیست!
- ۱۶.۶k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط