{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 پارت ۲۶ | «اتاق ممنوعه»

🖤 پارت ۲۶ | «اتاق ممنوعه»

لانا به کوک خیره شد.

— «چرا نباید از عمارت بیرون برم؟»

کوک:

— «چون کسی که این بازی رو شروع کرده، منتظر همینه.»

تهیونگ نزدیک مانیتور رفت.

— «بچه‌ها... یه چیز عجیبه.»

لانا:

— «چی؟»

تهیونگ صفحه را نشان داد.

کنار اسم لانا، یک شمارشگر ظاهر شده بود.

23:59:41

لانا:

— «این یعنی چی؟»

کوک برای اولین بار کمی دستپاچه شد.

— «یعنی وقت داریم.»

— «برای چی؟»

کوک جواب نداد.

همان لحظه صدای ضربه‌ای از طبقه‌ی بالا آمد.

سه ضربه.

تق... تق... تق...

تهیونگ:

— «اون صدا از کجا اومد؟»

کوک آرام گفت:

— «اتاق ممنوعه.»

لانا:

— «همون اتاقی که گفتی هیچ‌وقت واردش نشم؟»

کوک:

— «آره.»

لانا به سمت پله‌ها رفت.

کوک:

— «لانا، وایسا.»

اما لانا برگشت و گفت:

— «اگه اسم من وسط این بازیه، باید بدونم چرا.»

و به سمت طبقه‌ی بالا حرکت کرد.

پشت سرش، شمارشگر به عدد 23:58:59 رسید.

و درِ اتاق ممنوعه...

آرام باز شد.

ادامه دارد... 🖤
دیدگاه ها (۰)

🖤 پارت ۲۷ | «حقیقت»لانا جلوی در ایستاد.داخل اتاق تاریک بود.ر...

🖤 پارت ۲۸ | «یک قدم تا حقیقت»لانا کاغذ را محکم در دستش گرفت....

🖤 پارت ۲۵ | «بازی شروع شد»کوک علامت روی دستگیره را لمس کرد.ل...

🖤 پارت ۲۴ | «ردپا»کوک پرونده را بست.— «هیچ‌کس از این اتاق خا...

🖤 پارت ۱۹ | «کسی پشت دیوار است»کوک چراغ‌قوه گوشی را روشن کرد...

🖤 پارت ۱۸ | «اتاق خالی»صدای قدم‌ها از طبقه بالا می‌آمد.کوک ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط