{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 پارت ۲۵ | «بازی شروع شد»

🖤 پارت ۲۵ | «بازی شروع شد»

کوک علامت روی دستگیره را لمس کرد.

لانا:

— «می‌شناسیش؟»

کوک:

— «آره.»

تهیونگ:

— «من نمی‌شناسمش و ترجیح می‌دم همون‌طور بمونه.»

کوک:

— «این علامت متعلق به گروهیه که سه سال پیش ناپدید شد.»

لانا:

— «پس اونا برگشتن؟»

کوک:

— «نه.»

مکث کرد.

— «یکی برگشته.»

همان لحظه تمام مانیتورهای عمارت روشن شدند.

تصویر یک اتاق خالی روی همه‌ی صفحه‌ها افتاد.

تهیونگ:

— «این دیگه چیه؟!»

روی صفحه نوشته شد:

«سه نفر وارد بازی شدند.»

بعد:

«دو نفر حقیقت را می‌دانند.»

و در آخر:

«فقط یک نفر می‌تواند برنده شود.»

لانا به کوک نگاه کرد.

— «این دیگه شوخی نیست.»

کوک:

— «می‌دونم.»

تهیونگ:

— «من یه سؤال دارم.»

کوک:

— «چی؟»

تهیونگ:

— «اگه بازی رو نبریم چی؟»

کوک به مانیتور خیره شد.

— «ما قرار نیست ببازیم.»

صفحه ناگهان خاموش شد.

و درست قبل از خاموش شدن، یک اسم روی صفحه ظاهر شد:

لانا.

تهیونگ:

— «...چرا اسم لانا؟»

کوک هیچ جوابی نداد.

فقط گفت:

— «از امشب، تنها جایی که نمی‌خوام بری...»

لانا:

— «کجاست؟»

کوک:

— «بیرون از این عمارت.»

ادامه دارد... 🖤
دیدگاه ها (۱)

🖤 پارت ۲۴ | «ردپا»کوک پرونده را بست.— «هیچ‌کس از این اتاق خا...

🖤 پارت ۲۳ | «اتاق ممنوعه»صبح شد.کوک کلید را روی میز گذاشت.— ...

🖤 پارت ۱۹ | «کسی پشت دیوار است»کوک چراغ‌قوه گوشی را روشن کرد...

🖤 پارت ۲۰ | «مرحله دوم»آژیر عمارت هنوز روشن بود.لانا و تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط