{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز از جلو یه رستوران رد میشدم

دیروز از جلو یه رستوران رد میشدم
رفتم داخل گفتم
اقا ببخشین جوجه دارید؟
گفت :آره داریم...
گفتم :بهش آب و دونه بدین نمیره =))
تا آخر خیابون با لنگه کفش دنبالم میکرد بی جنبه :|
دیدگاه ها (۱۱)

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

«پارت پنجم ». آرزوی من »صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرا...

رمان اسیر خان پارت ششم ۶

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : nine سریع سمت یکی از ماشینای میل...

......//برده ی زیبا//.....

برده عمارت جئون

چند پارتی

وقتی دابمسش گرفتی ولی...🙃🎀ویو نویسنده اون ور پسرک داستان ما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط