{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر پُرم

آنقدر پُرم
که وقتی به خانه می رسم
تلویزیون ، لم می دهد روی کاناپه
تا مرا تماشا کند ...
خستگی ام می پَرد روی رخت آویز
عینک ام با روزنامه ی عصر پاک می شود
و چشم هایم می روند بخوابند
اما دست هایم
هنوز در دست های تو
در قدم زدنی پاییزی
در خیابانی
جا مانده اند...
دیدگاه ها (۲)

.

آریایی حرف می زندآلمانی ناز می کُنَدفرانسوی می بوسدکوبایی سی...

صدایت رابوسیده ام ...!میدانی ؟!طعم سیب پاییزی داردوآرامش بخش...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

چندپارتی تهیونگ

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۱)

پارت: 26 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخورد قاشق نقره با ک...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

🧁 پارت بیست و سوم | آغازِ یک رؤیای مشترکیک ماه از خواستگاری ...

چند پارتی جونگ کوک

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط