{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدونم چرا

نمیدونم چرا

هر چه عاشق و عاشقتر میشم....

ترسوتر و ترسوتر هم میشم......

شاید دلیلش

ترس از روزیست که تورو از دست بدم.......

و شایدم ترس از زمانیست که

برایت بهترین نباشم.......

و یا ترس از لحظه ایست که

دیگر دوستم نداشته باشی......
دیدگاه ها (۳)

ای خدا من به کسی کاری ندارم ولی زخم از همه خوردن شده کارماز ...

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم هر جا که پا میذارم تو رو...

حالا که کار تو شدهپر از نیرنگ و ریاحالا که دل توشدهفرسنگها د...

در شبی غمگینتر از منقصه رفتن سرودیتا که چشمم را گشودم از کنا...

عامممم...خب هدفم از گزاشتن پست این بود که راجب احساساتم حرف ...

🌿🤍رمان : بین تو و برادرمᒻᒽدرخواستیᒻژانر: عاشقانه • دوست صمی...

★彡   Part 67 彡★ توان پلک زدن نداشتم.چون می ترسیدم از دستش بد...

📸 عکس آخرپارت چهارم: «نامه‌ای که دیر رسید»هفت سال گذشته بود....

سناریو بی تی اس

#کپشن

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما چند لحظه ساکت موند. اخمش هنوز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط