{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمرد هر روز پسرکی که با پای برهنه فوتبال بازی می کرد رو

پیرمرد هر روز پسرکی که با پای برهنه فوتبال بازی می کرد رو میدید...
یه روز رفت و یه جفت کفش نو خرید و برای پسرک آورد و گفت این ها را بپوش
پسرک کفشا رو پوشید و رو به پیرمرد کرد و گفت شما خدایین؟
پیرمرد لبش را گزید و گفت نه
پسرک گفت پس حتمادوست خدایی،چون من دیشب فقط به خدا گفتم که کفش ندارم...
( دوست خدا بودن سختی نیست)
دیدگاه ها (۸)

روایت دردناک لیلا دختری که کلا چهارماه طول کشیده؛ چهارماه که...

زاهدی را گفتند چه چیز ترا متحول ساخت؟ در پاسخ گفت چهار کس مر...

سکوت گورستان رامیشنوى؟ دنیا ارزش دل شکستن را ندارد ... میرسد...

من ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ یکی ﺍﺯ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺗﺮﯾﻦ ﺳﻤﻔﻮﻧﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﺯﺍ...

پسرکی جلوی خانمی را میگیرد و با التماس میگوید :خانم، تو رو خ...

dark life = ۳۷

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳ خدمه همانطور که با حوصله گره مو...

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

REGRET✨PART: 15ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

still with you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط