{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر : سلام عزیزم، چطوری؟

پسر : سلام عزیزم، چطوری؟
دختر : سلام گلم، خیلی بد (با صدای پر از بغض و ناراحت)
پسر : چرا؟ چی شده؟
دختر : باید جدا بشیم
پسر : چراااااا؟
دختر: یه خانواده ای من رو پسندیدن واسه پسرشون. خانواده منم راضین ( شروع کرد به گریه کردن) الانم باید ازت تشکر کنم بخاطر همه چیز و باید برم خونه چون مادر پسره اومده میخواد من رو ببینه...
پسر : اشکات رو پاک کن...تا بهتر جلو چشم بیای... چون مادرم نمیخواد عروسش رو غمگین ببینه...^_^
دیدگاه ها (۶)

خاص نبودن که!!!

همین

بگیرین!!!

یعنی باید جفت پا رفت تو صورت این استادایی که میگن:از تعطیلات...

صدای مهیب p13

سلام مجدد دوستان ی سناریو از سانزو و موضوع های مختلف :🪷🪻🪷🪻🪷🪻...

پارت دولونا: نه به خدا یونگی: هوففف فامیل چی فامیلی اینجا دا...

part 6. three hearts, one love

#ارباب‌سنگدل #پارت_12ویوی تهیونگ : رفتم و بار اسلحه رو تحویل...

.قتل. پارت چهارم

دوست دختر کوچولوی منپارت47سال بعد(پرش زمانی زو حال کنید)7سال...

سناریو درخواستی هانما

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط