همه چیز از یه بطری بازی شروع شد...!

همه چیز از یه بطری بازی شروع شد...!
کمی بعد از نیمه شب
روی یه میز ۶ نفره همه مست و خرابــــــــــ
بطری چرخید و چرخید و چرخیدنگاه ما به چرخشش بود..
حرکتش کم شد!کمترو کمتر
تا بالاخره ایستاد?
سرش به طرف من بود
به هر حال من باید اطاعت میکردم
با چشم مسیر سر تا انتهای بطری رو طی کردم...
اخرش رسید به اون?
نگاهم کردو خندید...بلند بلند میخندید!
دلیل خنده هاش رو نمیفهمیدم تا این که...
ساکت و به من خیره شد
به لباش چشم دوخته بودممنتظر این که بگــــــــــة:
رو دســــــــــتات راه برویا صورتتو با سس بشوریا یه چیزی مثل همینا...!
که یهو روی میز زد و ابروهشو تو هم کرد
و گفت...
"عـــاشــِقــَم شــــو"
و من باید عمل میکردم..این قانون بــــــــــازی بود
دیدگاه ها (۳۷)

پارت‌: 21 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**حلقه‌ای که دور لبه‌ی است...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.38 (روایت از زبان جون...

پارت: 22 (بخش1) **زاویه دید: زین**نفس کشیدن تو اون هوا رسماً...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

تکاپو پارت 109:بطری ها🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍از مأموریت ایستگاه قطار چند ...

پارت ۹

شاهکاری به نام دروغ

زیبای کوچک فریبکار

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط