{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Fate

Part:5


رفتم سمت جونگکوک خم شدم یه دستشو گرفتم و انداختم رو شونه هام تا تعادلشو از دست نده بلندش کردم که شرو کرد به غر زدن و دوباره نشست و دستمو پس زد
×هی تو کی هستی عوضی ولم کنن
نشستم رو صندلیه کناریش و بهش خیره شدم
×یاا مگه با تو نیستم
خواست بطری شراب از روی میز برداره که مانع انجام کارش شدم
+دیگه بسه خیلی خوردی کوک
با عصبانیت به چشماش خیره شدم که لبخندی زد
و با انگشت اشارش به نوک دماغم ضربه ای زد
×جوجه کوچولو وقتی عصبانی میشی خیلی جذاب تری
متقابلا لبخندی بهش زدم واقعن لقبی که بهم داده بودو دوس داشتم
بطری شرابو از رو میز برداشتم و باقی موندشو سر کشیدم تا دیگه نخوره که یهو بطری رو از دستم کشید و با عصبانیت برگشت سمتم
×هیی تو چرا خوردیش اون ماله من بود
زیر لب گفتم
+منم ماله تو بودم
از ظرفیتم بیشتر نوشیدم و داشتم مست میشدم پس بلند شدم و جونگکوکم بلند کردم خیلی بی حال و خمار بود
داشتم از بین آدمایی که داشتن وسط میرقصیدن ردش میکردم که خوردم به یه مرد که داشت با گوشیش حرف میزد و از بد شانسیم گوشیش از دستش افتاد لعنتی
با خشم غلیظی برگشت سمتم
مرد:دختره ی هرزه تو الان چیکار کردی؟!
خواست روم دست بلند کنه که جونگکوک دستشو رو هوا نگه داشت و نزاشت رو صورتم فرود بیاد
×ای عوضی میخواستی دست رو دوست دخترم بلند کنی
خیلی مست بود و این نگرانم میکرد
نزاشتم دعواشون بیشتر از این ادامه پیدا کنه و از هم جداشون کردم
+هی تمومش کنید


#Rm#Jin#Suga#Jhope#Jimin#Teahyong#Jungkook#BTS
دیدگاه ها (۳)

Fate

Fate

Fate

Fate

وقتی میرین خونه مادرش ولی...خندیدم. بلند و مستانه ‌ ، هانا س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط