{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Just a game?)

(Just a game?)
Part31

نزدیکای تعطیلات بود و این دلیلی برای شلوغی روز من بود به شدت امروز سرم شلوغ بود و خیلی بیمار داشتم

سوهو می‌گفت که میخواد به کره بره پیش پدر و مادرش اونا دو سال بود که از آلمان به کره رفته بودن

و خب من ایده‌ای نداشتم که چطور تعطیلاتمو سپری کنم شاید موندم تو خونه و کامل خوابیدم جبران بی خوابی هایی که کشیدم

بلاخره این روز شلوغ تموم شد و با خستگی خیلی زیاد سمت خونه رفتم خودمو رو مبل رها کردم نفسی عمیق کشیدم

تو حال خودم بودم استراحت میکردم که گوشیم به صدا در اومد کلافه آهی کشیدم گوشیم برداشتم
مامان!؟

چند مدتی بود که با مامانم حرف نزده بودم ولی از تهیونگ و جنا فهمیده بودم که قراره ازدواج کنه خیلی دلخور شدم که به من نگفته

افکارم کنار زدم تماسو جواب دادم

+الو؟

م،م: دخترم خوبی

+خوبم مامان تو چطوری

م،م:خوبه منم بد نیستم...راستش زنگ زدم که یه موضوعی بگم

+چیشده مامان

م،م:خب من قراره ازدواج کنم

+آها اینو میگی خبر داشتم

م،م:چی! از کجا؟

+تهیونگ و جنا بهم گفتن

م،م: اون دهن لقا...

+اگه اونا نمی‌گفتن کی میخواستی بهم بگی احتمالا آخرین نفر

م،م:نه اینجوری نیست

+خیله خب اشکالی نداره

م،م:مرسی عزیزم راستش می‌خواستم بگم که آخر هفته ست و میخوام که بیای الانم که تعطیلاته نمیتونی کارت بهونه کنی

+خیله خب مامان میام

بعد از خداحافظی از مامان رفتم رو تخت سریع خوابم برد




#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۸)

(Just a game?)Part30به مرور زمان رابطه ی بین من و سوهو خوب ش...

(Just a game?)Part29بچه ها گفتن بریم اتاق وحشت همگی باهم بود...

(Just a game?)Part7با صدای زنگ گوشیم از خواب پریدم مامانم بو...

(Just a game?)Part21حالا که مدرسه تموم شده بود تصمیم گرفته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط