قاصدک های پریشان را که باخود باد برد
قاصدک های پریشان را که باخود باد برد
باخود گفتم مرا هم میتوان از یاد برد
ای که می پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند
سیل وقتی خانه ای را برد،از بنیاد برد
عشق می بازم که غیراز باختن درعشق نیست
درنبردی اینچنین،هرکس به خاک افتاد ،برد
شور شیرین تو را نازم که بعد قرن ها
هرکه لاف عشق زد،نامی از فرهاد برد
جتی رنجش نیست از دنیا که این تاراجگر
هرچه برد،از انچه روزی خود ب دستم داد برد
در قمار دوستی جز رازداری شرط نیست
هرکه در میخانه از مستی نزد فریاد،برد
"فاضل نظری"
باخود گفتم مرا هم میتوان از یاد برد
ای که می پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند
سیل وقتی خانه ای را برد،از بنیاد برد
عشق می بازم که غیراز باختن درعشق نیست
درنبردی اینچنین،هرکس به خاک افتاد ،برد
شور شیرین تو را نازم که بعد قرن ها
هرکه لاف عشق زد،نامی از فرهاد برد
جتی رنجش نیست از دنیا که این تاراجگر
هرچه برد،از انچه روزی خود ب دستم داد برد
در قمار دوستی جز رازداری شرط نیست
هرکه در میخانه از مستی نزد فریاد،برد
"فاضل نظری"
- ۳.۵k
- ۰۲ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط