فرشته ی من✨🧚♂️
فرشته ی من✨🧚♂️
p55
○●○●○●○●○●○●○●○
《ویو جیمین》
داشتم میرفتم سمت موتور که صدا لیا از عقبم اومد
×جیمینننن مگه نمیگم نروووو
سریع سوار موتورش شدم با ریموت درو باز کردم و سریع رفتم بیرون و به سمت خونه ی طلعت رفتم
☆__________☆__________☆__________☆
《ویو لیا》
وقتی رف سریع رفتم پیش تهیونگ
×نهیونگگگگ تهیوکگگ کجایی
÷چیشده
×بیا اخرش رفت پیش طلعت
÷کی؟جیمین؟
×آره
÷خب..
×خب؟ آخه شاید رزی برنگرده و طلعت بهش بگه حالش خراب میشه
÷خب اخرش باید حقیقت رو بفهمه...بعدش نفوذ بد نزن رزی برمیگرده
×هوووف بیا بریم دنبالش
÷ن...
×میگم بدووووو
÷باشه باشه بریم
سریع رفت تو اتاقش منم دویدم توی اتاقم تا لباس عوض کنم....بعد از پوشیدن یه پیرهن رفتم بیرون دیدم تهوینگ داشت کفشاش میپوشید منم دویدم صندلیم پوشیدم.....
×بدو بریم بدو
÷واقعا نمیدونم چرا عجله داری...
×نگا کن
÷باشه باشه ببخشید
رفتیم سمت خونه طلعت تا رسیدیم سریع پیاده شدم دیدم در خنه طلعت یکم بازه اروم در باز کردم رفتم تو جیمین رو کاناپه نشسته بود و چشماش اشکی بود...فک کنم دیر اومدن
=عه شماهم اومدید
بیاید بشینید
×امم میخواستم بگم...رزی برمیگرد؟
=وای از دست شماها..جیمین هم
از وقتی اومده داره میپرسه برمیگرده یا نه و هی گریهمیکنه
خدایا چرا زندم من
×عهه خاله جونن این چه حرفیه فقط یکم نگرانیم
)یهو افتاد یاد جونگکوک)
×عهه....کی برمیگردن...الان میدونید حالش خوبه یا نه....میتونی جادو کنی ببینمشون
=اروم باشش...بعد حالش؟دو نفر رفتم ها منظورت کدومشونه
×جونگ...(چشمش افتاد به جیمین که بهش نگ کرد) امم چیز یعنی نه جفتشون
=(خنده)... بعدش من که جادوگر نیستم فقط از خیلی چیزا خبر دارم....بعد نگران نباشید برمیگردن
_بریم خونه(خیلی اروم)
جیمین سریع بلند شد رفت
×عهه عه وایسا ماهم بیایم
خدافظ خاله جون
بیا بریممم
÷عم...ب.باشه خدافظ
=(خنده)
جیمین با موتورش اومد ماهم با ماشین تهیوتگ وقتی رسیدیم داشتیم میرفتیم تو عمارت که باد شدیدی اومد چشمم خورد به......
********************************
ادامه دارد....
p55
○●○●○●○●○●○●○●○
《ویو جیمین》
داشتم میرفتم سمت موتور که صدا لیا از عقبم اومد
×جیمینننن مگه نمیگم نروووو
سریع سوار موتورش شدم با ریموت درو باز کردم و سریع رفتم بیرون و به سمت خونه ی طلعت رفتم
☆__________☆__________☆__________☆
《ویو لیا》
وقتی رف سریع رفتم پیش تهیونگ
×نهیونگگگگ تهیوکگگ کجایی
÷چیشده
×بیا اخرش رفت پیش طلعت
÷کی؟جیمین؟
×آره
÷خب..
×خب؟ آخه شاید رزی برنگرده و طلعت بهش بگه حالش خراب میشه
÷خب اخرش باید حقیقت رو بفهمه...بعدش نفوذ بد نزن رزی برمیگرده
×هوووف بیا بریم دنبالش
÷ن...
×میگم بدووووو
÷باشه باشه بریم
سریع رفت تو اتاقش منم دویدم توی اتاقم تا لباس عوض کنم....بعد از پوشیدن یه پیرهن رفتم بیرون دیدم تهوینگ داشت کفشاش میپوشید منم دویدم صندلیم پوشیدم.....
×بدو بریم بدو
÷واقعا نمیدونم چرا عجله داری...
×نگا کن
÷باشه باشه ببخشید
رفتیم سمت خونه طلعت تا رسیدیم سریع پیاده شدم دیدم در خنه طلعت یکم بازه اروم در باز کردم رفتم تو جیمین رو کاناپه نشسته بود و چشماش اشکی بود...فک کنم دیر اومدن
=عه شماهم اومدید
بیاید بشینید
×امم میخواستم بگم...رزی برمیگرد؟
=وای از دست شماها..جیمین هم
از وقتی اومده داره میپرسه برمیگرده یا نه و هی گریهمیکنه
خدایا چرا زندم من
×عهه خاله جونن این چه حرفیه فقط یکم نگرانیم
)یهو افتاد یاد جونگکوک)
×عهه....کی برمیگردن...الان میدونید حالش خوبه یا نه....میتونی جادو کنی ببینمشون
=اروم باشش...بعد حالش؟دو نفر رفتم ها منظورت کدومشونه
×جونگ...(چشمش افتاد به جیمین که بهش نگ کرد) امم چیز یعنی نه جفتشون
=(خنده)... بعدش من که جادوگر نیستم فقط از خیلی چیزا خبر دارم....بعد نگران نباشید برمیگردن
_بریم خونه(خیلی اروم)
جیمین سریع بلند شد رفت
×عهه عه وایسا ماهم بیایم
خدافظ خاله جون
بیا بریممم
÷عم...ب.باشه خدافظ
=(خنده)
جیمین با موتورش اومد ماهم با ماشین تهیوتگ وقتی رسیدیم داشتیم میرفتیم تو عمارت که باد شدیدی اومد چشمم خورد به......
********************************
ادامه دارد....
- ۵.۶k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط