{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستامو میگیرم روبه روم

دستامو میگیرم روبه روم
نگاشون میکنم
با خودم میگم کاش این دستا اینقدر قدرت داشت که خیلی چیزارو درست کنه
با همون دستا چشمای خیسمو پاک میکنم
و عاجز تر از همیشه به زندگیه نکبتم ادامه میدم...

#دلنوشته

99.6.8
01:31
دیدگاه ها (۱)

به آنا گفتم امشب شام غریبانه شمع داری روشن کنیمگفت آره برو ک...

تارموهای سفیده عزیزمشاید من هم مثل مژگان توی سی و چند سالگی ...

میگم آنا واسم قصه میگیمیگه چه قصه ای بگممیگم یادته یه بار بچ...

طبقه دوم دانشکده ته راهرو یه کلاس نقلی بود کلاس205دوشنبه ها ...

فصل دوم پارت اول ستاره منایچیگو سایتو میدونست که اینا قرار ...

P21🍋‍🟩&نمیخوام محبوب باشم جین«اما هستی درست مثل من-باز شروع ...

ازدواج اجباری پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط