{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد

یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش …
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت …

طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد …

مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه …
اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر …
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره …

توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت …
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت …
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا مرگ بیدار شه …

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!
دیدگاه ها (۳)

یک تهرانی، یه اصفهانی، یه شیرازی و یک آبادانی توی کافی شاپ ب...

زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و...

ﺩﻩ ﻣﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﻪ ﻃﻨﺎﺑﯽ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻃﻨﺎﺏﺗﺤﻤﻞ ﻭﺯﻥ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻧﻔﺮ ...

راننده کامیونی وارد رستوران شد . دقایقی پس از این که او شروع...

بچه ها این اوسیه منه شاید گوگولی بنظر برسه ولی داستان زندگیش...

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

dark life = ۳۷

[سناریو]موضوع:: وقتی یه ایدل کیپاپی و داخل مراسم MAM یه اجرا...

part 38صبح//پسرا از صبح زود بیدار شده بودن و صبحونه رو آماده...

بلولاک

Do I love him, or do I hate him?P:¹⁰ویو کوک وقتی گفت عاشقتم ...

P4F2انیا:ببخشید دامیان ولی من هر وقت میام این جا گوشیم رو می...

اومدم برا بار سوم بیوشو بدم برم رو مختون آدرین/ اوسی/ سیرک د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط