{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی P

چند پارتی P14



فلیکس: ببین دیوونه بزنی ناراحتش کنی من میدونم با تو فهمیدی؟
هیونجین: حالا چرا انقدر یهو داری به ا‌.ت اهمیت میدی؟
فلیکس: خب دوستمه! دوسش دارم، یجورایی مثل خواهرمه و نمیخوام یکی مثل تو ناراحتش کنه
هیونجین: مگه من چمه؟ یجوری میگی انگار مشکلی دارم، من خیلی آدم خوب مهربونی‌م عمرا ناراحتش نمیکنم.
فلیکس: خیلی خب باشه بیا بریم تو، برو پیشش احتمالا الان باید خیلی درد داشته باشه، حواست بهش باشه!
هیونجین: باشه حواسم هست!
بدو بدو میاد تو ساختمون کمپانی و میاد دم اتاقت و در میزنه.
میبینه نه درو باز میکنی نه صدایی ازت در میاد وقتی زنگ میزنه هم جواب نمیدی، حسابی نگران میشه.
سریع به فلیکس زنگ میزنه و میگه: یونگ بوکا ا.ت درو باز نمیکنه صدایی ازش در نمیاد حتی گوشیشم جواب نمیده، چیکار کنم؟
فلیکس: صبر کن الان میام
میاد دم در اتاقت و اونم صدات میکنه ولی بازم جوابی نمیاد
نگران میشن ولی صبر میکنن و بعد از ده دقیقه تو با حوله در رو باز میکنی...
خواستی چیزی بگی که هیون با عجله اومد و تو و عصبانی و نگران شونه‌هات رو گرفت و گفت: ا.ت دختر سکته کردم، چرا هیچ ری‌اکشنی نشون نمیدی؟
سرتو انداختی پایین و با ناز گفتی: خب آخه حموم بودم، واقعا نشنیدم، حالا خیلی وقته اینجایین‌؟
فلیکس عصبانی: بله... یه بیست دقیقه ای هست اینجاییم.
خنده‌ت گرفته ولی میخوریش: ببخشید نگرانتون کردم.
هیونجین با نازت عصبانیتش از بین میره و دلش واست آب میشه و لپتو بوس میکنه و میگه: عیب نداره مهم اینه موضوع مهمی نبود و فقط حموم بودی، چیزی نیست.
فلیکس: من میرم اتاقم
هیونجین و ا.ت: اوکی
هیونجین درو میبنده و میبرتت تو و میگه: خب! حالا تنها شدیم الان....
حرفشو قطع میکنی: اون طرفی شو میخوام لباس بپوشم
هیونجین: نمیخوام
ا.ت: گفتم اونوری شو!
هیونجین: اگه نشم چی میشه؟
ا.ت: میمیری(خیلی جدی)
هیونجین: اوه اوکی، من که از اول گفتم اونوری شم تو هی میگی نه(✨️😂🤏😅🎀)
میخندی و لباساتو میپوشی و میگی: زودباش بیا موهامو خشک کن!
میخنده: خیلی خب باشه، اومدم


بعد از این ماجرا ها چند هفته میگذره و هر روز باهم صمیمی تر میشید و بیشتر همدیگه رو درک میکنید و عاشق همید، به زودی کامبکتون منتشر میشه و خیلی ذوق دارید و جالب اینکه اعضا بجز فلیکس نمیدونن که شما باهم خوابیدید و آره....
روزی که کامبکو منتشر کردید:
همه پشت سر چان واستاده بودید و همین که پیام آپلود موفق رو دیدید کلی خوشحال شدید و امیدوار بودید فن هاتون باهم خوب باشن و خوششون بیاد.
هیونجین میاد بغلت میکنه و میگه: بیا بریم بیرون! تنهایی!
تو با حالت شوخی میگی: نه ممنون، آخرین باری که باهات اومدم بیرون در عرض چند ساعت باکرگیم رو از دست دادم🎀✨️(قیافه ی ناراحت الکی)
دستتو میگیره و میگه: خب باشه پس میریم
تو هم ادا در میاری و میگی: نههههه این پسره داره منو میدزدهههههه، کممممک
هیونجین: هیسسسس عههه بیا بریم دیگه
همون لحظه فلیکس وارد میشه: کجا میخواید برید؟ منم میام
هیونجین: خب اگه تو هم میای با همه بریم ها؟ چطوره؟
بعد همه میرید بیرون و کلی خوش میگذرونید.
همه چی به خوبی پیش میره و استی ها فن های تو خیلی از همکاریتون راضی بودن
ولی یه موضوعی بود که ذهن هیونجین رو برای چند روز درگیر کرده بود...

منتظر پارت بعد باشید
دیدگاه ها (۶)

چند پارتی P13توی حال خودتون بودین که در حموم رو میزنن:فلیکس:...

چند پارتی P12بلندت میکنه و میبرتت توی حموم. ا.ت: چیکار میکنی...

پارت 25#گابلینکه یهوووو....زنگ در به صدا در میاد از خواب بید...

تکپارتی فیلیکس(درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط