چند پارتی P
چند پارتی P12
بلندت میکنه و میبرتت توی حموم.
ا.ت: چیکار میکنی، ولم کن! اینجوری خیلی خجالت میکشم! نکن!
هیونجین: بیخیال دختر تو دیشب باهام س.کس کردی اینکه چیزی نیست. من دیشب توی تو بودم.
ا.ت: خب اون فرق میکرد، دیشب مست بودم.
هیونجین میایسته میزارتت زمین و تو چشمات نگاه میکنه، چشماش ناراحتن و میتونی ببینی که خیس تر و براق تر از حالت عادیشه و میگه: پس نمیخواستی، درسته؟
منتظر جوابت نمیمونه و تورو پشت در حموم ول میکنه و خودش میره تو حموم.
باورت نمیشد همچین کاری کرد، بهش فکر کردی، شاید حرفی که زده بودی رو بد برداشت کرد تو منظورت این بود بخاطر مستی خجالت نکشیدی، منظور بدی نداشتی ولی اون اینطوری برداشت کرد که چون مست بودی باهاش س.کس کردی و خودت نمیخواستی. بهش که فکر میکنی واقعا ناراحت کننده بود، احتمالا اون خیلی از اینکه بالاخره تورو کاملا مال خودش کرده بود ذوق داشت ولی با حرفی که اشتباه برداشتش کرد حالش کاملا خراب شد.
خواستی لباساتو بپوشی و بری اتاق خودت، خواستی لباستو بپوشی ولی به این فکر کردی که اگه بری، شاید رابطتون بد سرد شه و صمیمتش رو از دست بده، تو نمیخواستی فاصله بندازی نمیخواستی ناراحتیش رو طولانی تر کنی.
رفتی سمت در حموم...
ویو هیونجین:
با اون حرفش خشکم زد، نمیدونستم باید چیکار کنم... آه هیونجین احمق چرا باهاش س.کس کردی، اون نمیخواست معلومه که نمیخواست، اگه میخواست صبح انقدر وحشت زده و نگران صدات نمیکرد، سوال پیچت نمیکرد که دقیقا چیکار کردی، کی همچین اتفاقی افتاد و کی اول شروع کرد، ناراحت بود... کاملا ناراحت... (داشت گریه میکرد، اما خیلی بی صدا جوری که از بیرون فقط صدای نفس کشیدنشو میشنیدی که توی صدای قطره های آب گم میشدن.)
هیونجین احمق، هیونجین احمق، هیونجین.....
در رو باز کردی، و با هیونجین که روی زمین نشسته بود و سرشو گذاشته بود رو زانو هاش مواجه شدی، نمیدونستی چی بگی، فقط دستتو گذاشتی روی سرش و نوازشش کردی و بعد بغلش کردی
ا.ت: هیونجینا
هیونجین: ........(صدای گریه)
ا.ت: جینی...
هیونجین با شنیدن جینی، سرشو رو به تو کرد و با چشما و دماغ قرمزی که یکم پف کرده بود خیلی خوشگل خندید، یه خنده ی خجالتی.
هیونجین: از کی تاحالا جینی صدام میکنی؟
ا.ت: از وقتی مال من شدی.
گرفتت و گذاشتت روی پاهاش، میتونستی حس کنی که داری اون فاصله ی مزخرفو میشکنی.
ا.ت: جینی ببین من واقعا منظور بدی از حرفم نداشتم، نمیخواستم ناراحتت کنم، راستش منظورم این بود که بخاطر این دیشب خجالت نکشیدم که مست بودم وگرنه از همون روز اولی که دیدمت نیاز داشتم همچین کاری باهات بکنم، از همون اول داشتم سناریو میساختم که چجوری ممکنه باشه، راستش تو یکم بد برداشت کردی.
لپتو بوس کرد و گفت: خب... پس چرا امروز اونقدر وحشت زده منو بیدار کردی؟
ا.ت: چون یه چیزایی از بار یادم اومد و فکر کردم که شاید... شاید...
هیونجین: نمیخواد ادامه بدی فهمیدم، (بغلت میکنه و سرتو نوازش میکنه) حالا یه سوال، الانم خجالت میکشی؟
ا.ت: نه نمیکشم توی اون چند دقیقه نتیجه گیری کردم که نباید پیش هوانگ هیونجین خجالت بکشم🤭
یه بوسه ی ریز به لبات میزنه و میگه: شیطون شدی کیم ا.ت!
ا.ت: میدونم💅🏻، حالا زودباش منو بشور وگرنه از حموم میرم بیرون
میخنده و میگه: باشه باشه فهمیدم میتونی تهدیدم بکنی😂
توی حال خودتون بودین که در حموم رو میزنن: هیونجیناااا!.....
منتظر پارت بعد باشید
بلندت میکنه و میبرتت توی حموم.
ا.ت: چیکار میکنی، ولم کن! اینجوری خیلی خجالت میکشم! نکن!
هیونجین: بیخیال دختر تو دیشب باهام س.کس کردی اینکه چیزی نیست. من دیشب توی تو بودم.
ا.ت: خب اون فرق میکرد، دیشب مست بودم.
هیونجین میایسته میزارتت زمین و تو چشمات نگاه میکنه، چشماش ناراحتن و میتونی ببینی که خیس تر و براق تر از حالت عادیشه و میگه: پس نمیخواستی، درسته؟
منتظر جوابت نمیمونه و تورو پشت در حموم ول میکنه و خودش میره تو حموم.
باورت نمیشد همچین کاری کرد، بهش فکر کردی، شاید حرفی که زده بودی رو بد برداشت کرد تو منظورت این بود بخاطر مستی خجالت نکشیدی، منظور بدی نداشتی ولی اون اینطوری برداشت کرد که چون مست بودی باهاش س.کس کردی و خودت نمیخواستی. بهش که فکر میکنی واقعا ناراحت کننده بود، احتمالا اون خیلی از اینکه بالاخره تورو کاملا مال خودش کرده بود ذوق داشت ولی با حرفی که اشتباه برداشتش کرد حالش کاملا خراب شد.
خواستی لباساتو بپوشی و بری اتاق خودت، خواستی لباستو بپوشی ولی به این فکر کردی که اگه بری، شاید رابطتون بد سرد شه و صمیمتش رو از دست بده، تو نمیخواستی فاصله بندازی نمیخواستی ناراحتیش رو طولانی تر کنی.
رفتی سمت در حموم...
ویو هیونجین:
با اون حرفش خشکم زد، نمیدونستم باید چیکار کنم... آه هیونجین احمق چرا باهاش س.کس کردی، اون نمیخواست معلومه که نمیخواست، اگه میخواست صبح انقدر وحشت زده و نگران صدات نمیکرد، سوال پیچت نمیکرد که دقیقا چیکار کردی، کی همچین اتفاقی افتاد و کی اول شروع کرد، ناراحت بود... کاملا ناراحت... (داشت گریه میکرد، اما خیلی بی صدا جوری که از بیرون فقط صدای نفس کشیدنشو میشنیدی که توی صدای قطره های آب گم میشدن.)
هیونجین احمق، هیونجین احمق، هیونجین.....
در رو باز کردی، و با هیونجین که روی زمین نشسته بود و سرشو گذاشته بود رو زانو هاش مواجه شدی، نمیدونستی چی بگی، فقط دستتو گذاشتی روی سرش و نوازشش کردی و بعد بغلش کردی
ا.ت: هیونجینا
هیونجین: ........(صدای گریه)
ا.ت: جینی...
هیونجین با شنیدن جینی، سرشو رو به تو کرد و با چشما و دماغ قرمزی که یکم پف کرده بود خیلی خوشگل خندید، یه خنده ی خجالتی.
هیونجین: از کی تاحالا جینی صدام میکنی؟
ا.ت: از وقتی مال من شدی.
گرفتت و گذاشتت روی پاهاش، میتونستی حس کنی که داری اون فاصله ی مزخرفو میشکنی.
ا.ت: جینی ببین من واقعا منظور بدی از حرفم نداشتم، نمیخواستم ناراحتت کنم، راستش منظورم این بود که بخاطر این دیشب خجالت نکشیدم که مست بودم وگرنه از همون روز اولی که دیدمت نیاز داشتم همچین کاری باهات بکنم، از همون اول داشتم سناریو میساختم که چجوری ممکنه باشه، راستش تو یکم بد برداشت کردی.
لپتو بوس کرد و گفت: خب... پس چرا امروز اونقدر وحشت زده منو بیدار کردی؟
ا.ت: چون یه چیزایی از بار یادم اومد و فکر کردم که شاید... شاید...
هیونجین: نمیخواد ادامه بدی فهمیدم، (بغلت میکنه و سرتو نوازش میکنه) حالا یه سوال، الانم خجالت میکشی؟
ا.ت: نه نمیکشم توی اون چند دقیقه نتیجه گیری کردم که نباید پیش هوانگ هیونجین خجالت بکشم🤭
یه بوسه ی ریز به لبات میزنه و میگه: شیطون شدی کیم ا.ت!
ا.ت: میدونم💅🏻، حالا زودباش منو بشور وگرنه از حموم میرم بیرون
میخنده و میگه: باشه باشه فهمیدم میتونی تهدیدم بکنی😂
توی حال خودتون بودین که در حموم رو میزنن: هیونجیناااا!.....
منتظر پارت بعد باشید
- ۱.۴k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط